دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٩٩ - ٣/ ٩ پادشاهى بنى مروان
مردم، دلْ شكسته بودند.
به او نزديك شدم تا جايى كه كاملًا صداى او را مىشنيدم. مردى گفت: اى امير مؤمنان! براى خالد بن عرفطه طلب مغفرت كن؛ چرا كه در سرزمين تَيماء[١] در گذشته است.
امام ٧ پاسخى نداد. [مرد،] بار ديگر گفت و امام ٧ جواب نداد. [مرد] بار سوم گفت. امام ٧ به طرف وى رو كرد و فرمود: «اى كسى كه خبر مرگ خالد بن عرفطه را مىدهى! دروغ مىگويى. به خدا سوگند، او نمرده است و نمىميرد تا از اين در، در حالى كه پرچم گمراهى را حمل مىكند، وارد شود».
[سالها بعد،] خالد بن عُرفُطه را ديدم كه بيرق معاويه را به دوش مىكشيد تا در نُخَيله[٢] منزل زد و بيرق را از باب الفيل، وارد كرد.
٣/ ٩
پادشاهى بنى مروان
٥٨٣١. امام على ٧ در توصيف مروان بن حَكم: پادشاهى براى او به مقدارى [كوتاه] خواهد بود كه سگ، بينىاش را مىليسد. او پدر چهار فرمانروا خواهد بود و امّتازوى و فرزندانش روزهاى خونينى را خواهند ديد.
٥٨٣٢. امام على ٧ در روز جمل به هنگام بيعت كردن مروان بن حكم با امام ٧: ابن حكم! آيا مىترسيدى كه سرت در اين مكان از تنت جدا گردد؟ هرگز! خداوند، چنين نخواهد كرد تا آن كه از صُلب تو، طاغوتهايى بيرون آيند كه
[١] تَيماء، جايى نزديك كوفه از سمت شام است( معجم البلدان: ج ٥ ص ٣٤٥).
[٢] نُخَيله، مكانى در نزديكى كوفه و همان جايى است كه على ٧ براى جنگ نهروان به آن جا لشكر كشيد( معجم البلدان: ج ٥ ص ٢٧٨).