دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٥٧٩ - نگاهى دوباره به انگيزههاى جلوگيرى از دشنامگويى به على
«ولايت» يعنى پذيرفتن حكومت على ٧ و يا حكومتى علىوار، و جز اين، حتّى حكومت عمر بن عبد العزيز نيز قابل قبول نمىتواند باشد؛ هر چند كه وى اداى يك مصلح متّقى، معتقد، زاهد و انقلابى را خيلى خوب در آورده بود و افكار عمومى را جلب كرده بود.
و اين، تنها شيعه بود كه «ملاك» داشت و بر ولايت و امامت ... تكيه مىكرد و مىدانست كه در يك رژيم غلط، حاكمِ درست، بىمعناست و اين است كه در آن حال كه عوامِ ناآگاه و حتّى خواصّ شبه روشنفكر، سخت مجذوبِ زُهدنمايىهاىِ عمر بن عبد العزيز شده بودند و تحت تأثير شخصيّت فردى او و در مقايسه با اسلافپليدش، حكومت او را قلبا پذيرفتهبودند، شيعه (بهتعبير عميق و زيباى امامباقر ٧) او را كسىمىديد كه: «در زمين، آفرينَش مىگويند و در آسمان، نفرينَش مىكنند»؛ زيرا سخن در «رژيم» است و نه «فرد».[١]
در كلام امام باقر ٧، به اين نكته اين متفكّر، تصريح شده است:
يَجلِسُ فى مَجلِسِنا، و لا حَقَّ له فيهِ.[٢]
در جايگاه ما مىنشيند، در حالى كه شايستگى آن را ندارد.
اكنون، داورىهاى پيشوايان : را درباره وى مىآوريم:
عبد اللّه بن عطاء مىگويد:
در مسجد با على بن حسين ٨ بودم كه عمر بن عبد العزيز، در حالى كه [لباس] تورى نقرهاى به تن داشت، از آن جا گذشت. وى از زيباترينِ مردم و در سنين جوانى بود.
على بن حسين ٨ به وى نگاه كرد و [آن گاه به من] فرمود: «اى عبد اللّه بن
[١] مجموعه آثار دكتر على شريعتى: ش ٧( شيعه) ص ٢٠٤.
[٢] الخرائج و الجرائح: ج ١ ص ٢٧٦ ح ٧.