دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٥٧٣ - بررسى ممنوعيت دشنامگويى به امام على توسط عمر بن عبد العزيز
رسيدنِ حزب اموى، ادامه حاكميّت آنان دشوار و سلطه آنان بر مردمان، در خطر خواهد بود.
از اين رو، حزب حاكم، تلاش مىكرد تا كينورزى به امام ٧ را از طريق منابر كه در آن روزگار، مهمترين رسانه تبليغاتى بودند در ميان مردم بگسترد، دشمنى با وى را به زواياى اجتماع بكشاند و بدين سان، كينه و دشمنى و بدبينى نسبت به او را در جان نسل نوخاسته و ناآگاه از حقايق بريزد و سرانجام به آرمان خويش دست يابد.
معاويه، پس از استوارسازى پايههاى سلطه خويش و حتّى آن هنگام كه در اوج قدرت بود، نيز از اين شيوه دست بر نداشت و بر آن تأكيد ورزيد، تا آن جا كه وقتى برخى از امويان كه اندك انصافى داشتند و شايد اين سياست دشمنى گستر حزبى را در نمىيافتند از او خواستند كه پس از رسيدن به آرزويش (در دست گرفتن حاكميّت)، ديگر شيوه «دشنام گفتن به على ٧» را پى نگيرد و از كينورزى علنى به وى دست بشويد. او كه جانش لبريز از كينه على ٧ بود و حتّى اندكى از حضور نام و انديشه وى را بر نمىتافت و آن را در تضاد با منافع خويش تلقّى مىكرد، در پاسخ آنان گفت:
تا هستم، چنين خواهم كرد كه كوچكترها با آن، پرورش يابند و بزرگترها با آن، كهنسال گردند.[١]
نيز مروان بن حكم، كه در دشمنى با اهل بيت : شهره بود، در پاسخ امام سجّاد ٧ چنين گفت:
اين كار (حكومت)، جز بدين وسيله (دشنام گفتن به على) براى ما سامان نمىيابد.[٢]
[١] ر. ك: ص ٣٤٣.
[٢] أنساب الأشراف: ج ٢ ص ٤٠٧.