دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٥٥٨ - سخنى درباره ناكام ماندن دشمنان امام
اگر شخصى فقيه، محدّث، قاضى و يا متكلّم نيز چيزى از فضايل ايشان را بازگو مىكرد، با شديدترين توبيخها و سختترين مجازاتها تهديد مىشد و اجازه داده نمىشد كه كسى در اطراف او گرد آيد.
تقيّه، حتّى به جايى رسيد كه وقتى محدّث، حديثى را از على ٧ نقل مىكرد، نام وى را پنهان مىداشت و تنها به «مردى از قريش گفت» يا «مردى از قريش چنين كرد» اكتفا مىكرد و نام على ٧ را به زبان نمىآورد.
از اينها گذشته، مىبينيم كه در آن روزگار، همه مخالفان على ٧ به نقض فضايل وى مىپرداختند و براى اين هدف، حيلهها و تأويلهايى به كار مىبردند؛ مخالفانى از قبيل: خارجىِ از دين برونرفته، مُنكرِ كينهتوز، معتقد گيج، نوجوان معاند، منافق دروغگو، عثمانىِ حسود (كه در نقل فضايل او، اعتراضْ وارد مىكرد و خدشه مىنمود)، معتزلىاى كه در احاديث فضايل او، نقضهاى كلامى وارد مىكرد (همو كه به دانش اختلافِ مذاهب، آگاه بود و شبهه را مىدانست و موارد خدشه و انواع تأويلها را بلد بود و با اين حال، در ابطال فضايل على ٧ تلاش مىكرد و مشهورترين فضايل او را تأويل مىنمود و گاه به چيزى تأويل مىنمود كه احتمال آن نمىرفت و گاه با قياسِ نقضى، مىخواست از ارزش آن بكاهد).
با اين همه، از نيرومندى و بلندمرتبگى و روشنايى و پرتو افشانى شخصيت على ٧ كاسته نشد.
تو خود مىدانى كه معاويه، يزيد و مروانيانى كه پس از آن دو به قدرت رسيدند، در دوران حاكميّت خود كه حدود هشتاد سالْ طول كشيد از هيچ تلاشى براى وادار ساختن مردم به بدگويى و لعن على ٧ و نيز پوشاندن برترىها و مخفى نمودن بزرگىها و سوابق او فروگذار نكردند.
خالد بن عبد اللّه واسطى، از حصين بن عبد الرحمن، از هلال بن يَساف، از عبد اللّه بن ظالم نقل كرده است كه: وقتى براى معاويه بيعت گرفته شد، مغيرة بن شعبه