دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٥١٣ - ٧/ ٤ شكنجه كردن دوستداران او و آواره ساختن و كشتن آنان
در آن زمان، كوفيان، به خاطر بسيار بودن شيعيان على ٧ در كوفه، گرفتارترينِ مردم بودند. معاويه، زياد بن سميّه را بر آن جا گمارد و بصره را هم به قلمرو وى افزود. او به جستجوى شيعيان پرداخت و او آنان را مىشناخت؛ زيرا در روزگار على ٧ از آنان بود و آنان را در زير هر سنگ و كلوخى [يافت و] كشت، و ترساند. او دستها و پاها را بريد، چشمها را ميل كشيد، آنان را بر شاخه درختان به دار آويخت، تبعيدشان نمود و از عراقْ آواره كرد، تا جايى كه در كوفه شيعه شناخته شدهاى نمانْد.
معاويه به همه كارگزاران خود نوشت كه گواهى هيچ يك از شيعيان على ٧ و خاندان وى را نپذيرند. [نيز] نوشت: «در اطرافتان، پيروان عثمان و دوستداران و وابستگان او و نيز آنان را كه فضايل (برترىها) و مناقب (بزرگىهاى) او را روايت مىكنند، بنگريد و به نشستهايشان نزديك شويد و مقرّبشان بداريد و بزرگشان بشماريد و هر چيزى را كه فردى از آنان روايت مىكند، به همراه نام وى، نام پدر و نام خاندانش برايم بنويسيد».
آنان چنين كردند و در باب برترىها و بزرگىهاى عثمان، بسيار نقل كردند، به خاطر اين كه معاويه براى آنان پاداش، لباس، هديه و زمين مىفرستاد و آنها را در بين عرب و غير عرب (مَوالى) تقسيم مىنمود.
اين كار به همه شهرها گسترش يافت و [گروهى] براى به دست آوردن منزلت و دنيا، با هم مسابقه مىدادند. چنين نبود كه يكى از مردم، پيش كارگزارى از كارگزاران معاويه بيايد و فضيلت و منقبتى براى عثمانْ نقل كند، ولى نام وى نوشته نشود و مقرّب نگردد و مورد توجّه قرار نگيرد. تا مدّتها كار، چنين بود.
سپس معاويه به كارگزارانش نوشت: «درباره عثمان، حديث، بسيار شده و در هر كوى و برزن، پراكنده گشته است. وقتى نامه من به دست شما رسيد، مردم را به روايت نمودن در فضايل صحابه و دو خليفه اوّل، فرا بخوانيد و هيچ حديثى را كه يكى از مسلمانان درباره فضايل ابو ترابْ نقل مىكند، رها مكنيد، مگر آن كه در برابرش، حديثى در فضيلت يكى از صحابه بياوريد، كه اين كار براى من دوستداشتنىتر و چشمنوازتر، و در برابر