دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٥٠٧ - ٧/ ٣ ٤ سخنرانى امام، وقتى خبر دشنامگويى به خويش را شنيد
مردم را از آن منع كرد، آنان پنداشتند كه وى بدعتى بزرگ آورده و يا گناهى بزرگ، مرتكب شده است.
ر. ك: الغدير: ج ١٠ ص ٢٥٧ ٢٧١.
٧/ ٣ ٤ سخنرانى امام، وقتى خبر دشنامگويى به خويش را شنيد
٦٢٧٩. امام باقر ٧: امير مؤمنان، على بن ابى طالب ٧، پس از بازگشت از نهروان و پس از اين كه به او خبر رسيد كه معاويه وى را دشنام مىگويد و لعن مىكند و ياران وى را مىكشد، در كوفه به منبر رفت و حمد و ثناى الهى گفت و بر پيامبر خدا درود فرستاد و از نعمتهايى كه خداوند به پيامبرش و به وى عنايت كرده بود، ياد كرد.
آن گاه فرمود: «اگر آيهاى در كتاب خدا نبود، آنچه را اكنون مىخواهم بگويم، نمىگفتم. خداوند عز و جل مىفرمايد: «و درباره نعمت پروردگار خويش [با مردم] سخن گوى». خداوندا! سپاس براى توست، به خاطر نعمتهاى شمار ناپذيرت و [به خاطر] برترى فراموش ناشدنىات.
اى مردم! اخبارى به من رسيده است و من چنين گمان مىكنم كه مرگم نزديك شده است و فكر مىكنم كه نسبت به من در ناآگاهى به سر مىبريد. من آنچه را پيامبر خدا در بين شما گذاشت، در نزدتان مىگذارم: كتاب خدا و خانوادهام. و خانواده من، خانواده كسى هستند كه او هدايتگر به رستگارى، آخرينِ پيامبران، سَرور نجيبان و پيامبر برگزيده ... است.
منافقان، با كينهورزى به من شناخته مىشوند و خداوند، مؤمنان را با دوستى من مىآزمايد. اين، پيمانى است كه پيامبر امّى با من داشته كه: «جز مؤمن، تو را دوست نمىدارد و جز منافق، تو را دشمن نمىدارد».
من، صاحب بيرق پيامبر خدا در دنيا و آخرتم. پيامبر خدا در پيشاپيش من است و من در پيشاپيش پيروانم هستم.
سوگند به خدا، دوستدار من تشنه نخواهد شد و دوست من نخواهد ترسيد و من، دوست مؤمنانم و خداوند عز و جل دوست من است.
دوستدارم را همين بس كه آنچه را خدا دوست دارد، دوست مىدارد؛ و دشمنم را