دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٥٠١ - ٧/ ٣ ٢ فرمان به دشنام گفتن به او و بيزارى جستن از وى
معاويه گفت: اين كار را رها نخواهم كرد تا بزرگترها با آن بميرند و كوچكترها با آن، بزرگ شوند.
٦٢٧٢. الكامل فى التاريخ: در سال ٤١ هجرى، معاويه، مغيرة بن شعبه را بر كوفه گماشت. وقتى فرمان حكومت آن جا را به وى داد، وى را فرا خواند و به وى گفت: امّا بعد! تا به امروز، عصا به نام بردبار، بر زمين زده نشده بود.[١] خداوند حكيم، تو را بىتعليم، كارآ ساخته است! مىخواستم چند چيز را به تو توصيه كنم؛ ولى به خاطر اعتماد به آگاهىات، آنها را رها مىكنم؛ امّا نمىتوانم يك توصيه را ترك كنم: بدگويى به على و نكوهش وى، رحمت فرستادن بر عثمان و استغفار براى وى، عيبگيرى از ياران على و تبعيد آنان، و ستايش از پيروان عثمان و نزديكسازى آنان به خويش را ترك نكن.
٦٢٧٣. المستدرك على الصحيحين به نقل از عبد اللّه بن ظالم: مغيرة بن شعبه در سخنرانى خود، على ٧ را دشنام مىگفت و سخنرانان را وا مىداشت كه وى را دشنام بگويند.
٦٢٧٤. أنساب الأشراف: معاويه، مغيرة بن شعبه را بر كوفه گمارد و وى نُه سال، فرمانروايى آن جا را به عهده داشت. او خوشرفتارترينِ مردم و آسايشجوترينِ آنان بود (!)، جز آن كه نكوهش على و بدگويى به وى را رها نكرد و عيبجويى از قاتلان عثمان و لعن فرستادن بر آنان را وا نگذاشت.
٦٢٧٥. أنساب الأشراف: وليد بن عثمان بن عفّان، پسرى به نام عبد اللّه داشت كه اظهار خداشناسى مىكرد و على ٧ را نفرين مىنمود و مىگفت: على، دو جدّ من (عثمان و زبير) را كشت. مادر عبد اللّه، دختر زبير بن عوّام بود.
[١] اين، قسمتى از شعر متلمّس است كه طبرى، همه آن را در تاريخ خود آورده است:
تا به امروز، عصا به نام بردبار، بر زمين زده نشده بود
و انسان، آموزش داده نشده است، جز براى اين كه بداند.
عصا بر زمين زدن كه در اين شعر آمده است، برگرفته از داستان قاضى پيرى است كه در دوران پيرى به دختر خود دستور داده بود هرگاه در زمان داورى در موضوعى اشتباه مىكند، عصا را بر زمين بكوبد تا وى متوجّه شود. كم كم اين تعبير، ضرب المثل شد و درباره انسان جايز الخطا كه بايد آگاهش ساخت، به كار رفت( ر. ك: لسان العرب: ذيل ماده« قرع»).