دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٥٠ - ٦ تضاد در نقلها
از آن به تضاد نيز منجر شود طبيعى است و بىگمان، اين چگونگى، نفى اصل حادثه را باعث نخواهد شد.
بررسى يك واقعه تاريخى، معيارها و ملاكهاى خاصّ خود را دارد. از اين روى، سخن ناقدانِ حادثه كه ويژگىهاىِ گاه متفاوت و گاه متنافى، نشان از كذب روايات دارد، بسى نادرست است. علّامه شيخ محمّد حسن مظفّر، ابعاد اين اشكال را بازگفته و به آن، پاسخ داده است، كه سزامند است متن آن را بياوريم:
مسئله سوم، آن كه متن روايات، از چند جهت، با يكديگر منافات دارد، كه دروغ بودن حادثه را مىرساند:
نخستْ آن كه بعضى روايات، دلالت بر آن دارد كه خورشيد، طلوع كرد و بر كوهها و بر زمين تابيد و در بعضى آمده است كه تا وسط آسمان آمد و در پارهاى روايات است كه تا نصف مسجد رسيد، و اين، دليل بر آن است كه حادثه بايد در مدينه اتّفاق افتاده باشد؛ چون مقصود از مسجد، مسجد مدينه است، و بسيارى از گزارشها دلالت بر آن دارند كه حادثه در جنگ خيبر و در صهباء، روى داده است.
دوم آن كه در بعضى از روايات است كه پيامبر ٦ در حال دريافت وحى بود و در بعضى آمده است كه خوابيده بود و بيدار شد.
سوم آن كه در بعضى روايات مىگويند على ٧ مشغول [پرستارى از] پيامبر ٦ بود و در برخى آمده است كه وى مشغول تقسيم غنايم بود و ... و ديگر ويژگىهاى متنافىاى كه در روايت وجود دارد.
پاسخ، اين است كه: اختلاف ويژگىهاى روايات، به معناى دروغ بودن اصل داستان نيست و تنها بر بودن اشتباهاتى در نقل ويژگىها دلالت دارد؛ چون هيچ حادثه نقل شده از طرق گوناگون وجود ندارد كه در نقل ويژگىهايش اختلافى نباشد. در داستان شقّ القمر در روايتى كه از ترمذى نقل كرديم آمده است كه: «ماه، دو نيمه شد و بر دو كوه تابيد» و در گزارش ديگرى از