دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٤٨٧ - ٧/ ٢ جعل ساختن احاديث در مذمت وى
امّا عمرو بن عاص نيز روايتى دارد كه بخارى و مسلم، آن را به طور مُسنَد و متّصلِ به وى آوردهاند كه گفت: از پيامبر خدا شنيدم كه مىفرمود: «خاندان ابو طالب، اولياى من نيستند. ولىّ من، تنها خدا و مؤمنان صالحاند».
همچنين، از ابو هريره، روايتى نقل شده كه معنايش اين است كه على ٧ در زمان حيات پيامبر خدا از دختر ابو جهل، خواستگارى كرده است.
اين كار على ٧، پيامبر ٦ را خشمگين ساخت، تا آن جا كه به منبر رفت و فرمود: «نه به خدا! هرگز! دختر ولىّ خدا و دختر دشمن خدا (ابو جهل) در يك جا (خانه) جمع نخواهند شد. فاطمه، پاره تن من است. آنچه او را آزار دهد، مرا نيز آزار مىدهد.
اگر على دختر ابو جهل را مىخواهد، بايد نخست از دختر من جدا شود و سپس، هر چه مىخواهد، انجام دهد» و يا سخنى نزديك به اين مضمون.
اين حديث از طريق كرابيسى، مشهور است ....
اعمش، روايت كرده است كه: ابو هريره، وقتى كه در عام الجماعه[١] همراه معاويه به عراق آمد، به مسجد كوفه در آمد و هنگامى كه فراوانىِ استقبال كنندگان را ديد، روى دو زانوى خود نشست و آن گاه، چند بار روى طاسىِ سرش زد و گفت: اى مردم عراق! آيا مىپنداريد كه من بر خداوند و بر پيامبر او دروغ مىبندم و خودم را در دوزخ مىسوزانم؟ به خدا سوگند، از پيامبر خدا شنيدم كه مىفرمود: «هر پيامبرى حرمى دارد و حرم من در مدينه، بين كوه عير[٢] و كوه ثور[٣] است. هر كس در آن جا بدعتى بگذارد، بر او نفرين خدا و فرشتگان و همه مردم باد! و من گواهى مىدهم كه على در آن جا بدعت گذاشت».
هنگامى كه سخن وى به گوش معاويه رسيد، به وى جايزه داد، احترامش كرد و او را به زمامدارى مدينه منصوب كرد ....
ابو جعفر گفته است: از نظر اساتيد ما، ابو هريره مورد ايراد است و روايتش رضايتبخش نيست. عمر، او را با تازيانه زد و گفت: روايت بسيار كردى. مىسزد كه بر پيامبر خدا دروغ بسته باشى!
سُفيان ثَورى، از منصور، از ابراهيم تَيمى آورده است كه: علما از روايت ابو هريره، جز آنچه مربوط به ذكر بهشت و جهنّم بود، چيز ديگرى را قبول نمىكردند.
[١] سال صلح امام حسن ٧ و معاويه را« عام الجماعة» مىگفتند.( م)
[٢] عير، كوهى است در مدينه( معجم البلدان: ج ٤ ص ١٧٢).
[٣] ثَور، كوهى است در مكّه( معجم البلدان: ج ٤ ص ١٧٢).