دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٤٨٥ - ٧/ ٢ جعل ساختن احاديث در مذمت وى
و عادت بر اين جارى شد[١] كه كسى به نام و كنيه على، نامگذارى نشود.
٦٢٦١. لسان الميزان: على بن جهم بن بدر بن محمّد بن مسعود بن اسد بن ادينه ساجى (شاعر روزگار متوكّل)، مشهور به دشمنى با على و اهل بيت : و آنان را بسيار تحقير مىكرد.
گفتهاند: وى پدرش را به خاطر آن كه او را على ناميده بود، لعن مىكرد.
٧/ ٢ جعل ساختن احاديث در مذمّت وى
٦٢٦٢. شرح نهج البلاغة: استادمان، ابو جعفر اسكافى كه خدا رحمتش كند از دوستداران واقعى على ٧ بود و در برتر دانستن وى پافشارى مىكرد. گر چه باور به برترى داشتن على ٧، در بين همه همكيشان بغدادىِ ما (اهل سنّتْ) شايع بود؛ ولى ابو جعفر در اين باور، تندترينِ آنان از نظر سخن و بااخلاصترين آنان از نظر اعتقاد بود.
ابو جعفر آورده است كه: معاويه گروهى از صحابه و گروهى از تابعيان را به نقل اخبار ناشايست درباره على ٧ گمارد تا موجب طعن على ٧ و بيزارى جستن از وى گردد و براى آنان در اين كار، دستمزدى قرار داد كه موجب تشويق آنان به چنين كارهايى مىشد.
آنان، آنچه را موجب خشنودى معاويه مىگشت، ساختند، از جمله آنان [از صحابه]: ابو هُرَيره، عمرو بن عاص، مغيرة بن شعبه؛ و از تابعيان، عروة بن زبير بودند.
زُهْرى روايت كرده است كه عروة بن زبير براى وى نقل كرد كه: عايشه به من گفت: من پيش پيامبر خدا بودم كه عبّاس و على آمدند. پيامبر ٦ فرمود: «اى عايشه! اين دو بر غير ملّت من (و يا فرمود: بر غير دين من) خواهند مُرد ...».
[١] در حلية الأولياء( ٣/ ٢٠٧) از جعفر بن سليمان، نقل است كه گفت: على بن عبد اللّه بن عبّاس، كُنيه« ابو الحسن» داشت. وقتى پيش خليفه عبد الملك رفت، عبد الملك به وى گفت: نام و كنيهات را عوض كن؛ چون من تاب نام و كنيهات را ندارم. على گفت: نامم را نه، ولى كنيهام را مىتوانى ابو محمّد صدا كنى، و كنيهاش را تغيير داد.