دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٤٤ - ٤ تصديق و تأييد حديث«رد الشمس»
احاديث مشهور است، اين حديث را نيز آورده است و در ذيل آن نوشته است:
ابن مَنده و ابن شاهين، آن را از جمله احاديث اسماء بنت عميس دانستهاند و ابن مردوُيِه، آن را از احاديث ابو هريره آورده و سند هر دو «حَسَن» است. طحاوى و قاضى عياض، آن را صحيح دانستهاند و ابن جوزى آن را مجعول پنداشته است و البته همان گونه كه در كتاب مختصر الموضوعات و التعقّبات توضيح دادهام، وى اشتباه كرده است.[١]
پيشتر نيز آورديم كه سيوطى رساله مستقلّى به نام كشف اللبس عن حديث ردّ الشمس در بيان طرق اين حديث و تصحيح آن و دفاع از آن نگاشته است. او در آغاز اين كتاب نوشته است:
حديث ردّ الشمس، معجزه پيامبر ماست و امام ابو جعفر طحاوى و ديگران، آن را صحيح دانسته است. حافظ ابو الفرج، زيادهروى كرده و آن در كتاب الموضوعات نقل كرده است. و اين، گوشهاى از پژوهش در طُرُق روايت و بيان حال آن است كه نامش را كشف اللبس عن حديث ردّ الشمس گذاشتهاند.[٢]
و در پايان آن رساله آورده است:
و از جمله دلايل درستى آن، سخن امام شافعى و ديگران است كه گفتهاند: هيچ پيامبرى را معجزهاى نبود، جز آن كه همگونتر و رساتر از آن براى پيامبر ما نيز بود. توقّف خورشيد در چندين شب براى يوشع ٧، قاتل ستمكاران، حادثهاى درست است و بايد براى پيامبر ٦ نيز چنين حادثهاى باشد و اين داستان، نظير همان است و خداوند به حقيقت امر، آگاهتر است.[٣]
[١] الدرر المنتثرة فى الأحاديث المشتهرة: ص ١٠٤ ح ٩٩.
[٢] كشف اللبس عن حديث ردّ الشمس المطبوع فى ضمن الكشف الرمس عن حديث ردّ الشمس: ص ٨٩.
[٣] كشف اللبس عن حديث رد الشمس: ص ١٠٨.