دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٤٣٩ - ٢ و ٣ اشعث بن قيس و جرير بن عبد الله
گفت: اى امير مؤمنان! من پير شدهام و فراموش كردهام.
على ٧ فرمود: «بار خدايا! اگر دروغ مىگويد، در چهرهاش لكّه سفيدى بيفكن كه عمامهاش نتواند آن را بپوشاند!».
طلحة بن عُمَير مىگويد: سوگند به خدا كه پس از آن، پيسى را در بين دو چشمش ديدم.
عثمان بن مُطرّف [در اين باره] چنين روايت كرده است: در آخر عمر انس بن مالك، مردى از وى درباره على بن ابى طالب ٧ پرسيد.
وى گفت: بر آن شدهام كه پس از روز صحن،[١] هيچ حديثى را كه در مورد على ٧ است و از من پرسش مىشود، كتمان نكنم. «او سرسلسله پرهيزگاران در روز قيامت است». سوگند به خدا كه اين را از پيامبرتان شنيدم.[٢]
٢ و ٣. اشعث بن قيس و جرير بن عبد اللّه
گفتهاند كه: اشعث بن قيس كِنْدى و جرير بن عبد اللّه بَجَلى، على ٧ را دشمن مىداشتند و على ٧ خانه جرير بن عبد اللّه را خراب كرده است.
اسماعيل بن جرير [در اين باره] مىگويد: على، دو بارْ خانه ما را ويران كرد.
حارث بن حُصَين، گزارش داده است كه پيامبر خدا، يك جفت از كفشهاى خود را به جرير بن عبد اللّه داد و فرمود: «اين دو كفش را نگه دار، كه از دست رفتن آن دو، [هشدارى درباره] از دست رفتن دين توست».
در روز جمل، يكى از آن دو كفش از بين رفت و هنگامى كه على ٧ وى را به سوى معاويه گسيل داشت، آن ديگرى نيز از بين رفت. سپس وى از على ٧ جدا شد و از جنگ، كنار كشيد.
[١] مقصود، همان جريان پرسش على ٧ در صحن دارالحكومه يا صحن مسجد جامع كوفه است.( م)
[٢] ر. ك: ج ٢ ص ٣٤١( نفرين على ٧ درباره پنهان كنندگان).