دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٣٢٧ - ٢/ ٥ خشم گرفتن پيامبر بر دشمنان على
پيامبر خدا نوشت و درخواست كرد كه براى گرفتن خُمس، كسى را نزد ما بفرستد. [پيامبر ٦] على را به نزد ما فرستاد.
در بين اسيران، دخترى نوجوان بود. على، غنايم را تخميس كرد و قسمت نمود.
آن گاه، سرپوشيده بيرون آمد. به وى گفتيم: اى ابو الحسن! چه شده است؟
فرمود: «آيا متوجّه نشديد كه در بين اسيران، دخترى نوجوان بود؟ [غنايم را] تقسيم و تخميس كردم و آن دختر، جزء خمس شد و در [سهمِ] اهل بيت پيامبر ٦ قرار گرفت و آن گاه به خاندان على انتقال يافت و آن را تصرّف كردم».
آن مرد، نامهاى به پيامبر ٦ نوشت. گفتم: مرا همراه نامه بفرست. او هم مرا به عنوان گواه فرستاد. [نامه را نزد پيامبر ٦ بردم و] شروع كردم به خواندن نامه و [هر بار] مىگفتم: راست گفته است.
پيامبر ٦ نامه و دست مرا گرفت و فرمود: «آيا با على دشمنى مىورزى؟».
گفتم: بله.
فرمود: «با على دشمنى نكن، و اگر او را دوست دارى، بر دوستىات بيفزا. سوگند به كسى كه جان محمّد در دست اوست، بهره آل على از خمس، بيش از آن دختر نوجوان است».
[پدرم مى] گفت: پس از شنيدن اين سخنِ پيامبر خدا، كسى محبوبتر از على نزد من نبود.
سوگند به كسى كه غير از او خدايى نيست، در روايت اين ماجرا، ميان من و پيامبر خدا، كسى ديگر جز پدرم (بُرَيده)، واسطه نيست.
٦٠٨٦. الإرشاد درباره اسير كردن على ٧ زنانى از قوم عمرو بن مَعْديْكَرِب را و اختصاص دادن كنيزى به خويش: بريده گفت: اى پيامبر خدا! اگر به مردم در چنين كارهايى اجازه دهيد، غنايم مردم از بين مىرود!
پيامبر ٦ به وى فرمود: «واى بر تو، اى بريده! آيا نفاق مىورزى؟ آنچه از غنايم براى من حلال است، براى على نيز حلال است. على بن ابى طالب، بهترينِ مردم براى تو و قومت است و بهترين كسى است كه پس از خودم در ميان همه امّتم جانشين كردهام.
اى بريده! بپرهيز از اين كه با على دشمنى كنى؛ چرا كه خدا با تو دشمنى مىكند».