دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٢٧ - ٢/ ٤ بازگشت خورشيد در دوران زمامدارى او
٥٧٧٠. بصائر الدرجات به نقل از ابو جارود: از جويريه شنيدم كه مىگفت: على ٧ ما را ازكربلا تا فرات برد. وقتى به بابِل رسيديم، به من فرمود: «اين جا چه نام دارد، اىجويريه؟».
گفتم: اى امير مؤمنان! اين جا بابِل است.
[على ٧] فرمود: «آگاه باش! بر هيچ پيامبر و وصىّ پيامبرى جايز نيست كه درسرزمينى كه دو بار عذاب شده، نماز بگزارد».
گفتم: اى امير مؤمنان! عصر شده و نماز، واجب گرديده است.
[على ٧] فرمود: «به تو گفتم كه بر هيچ پيامبر و وصىّ پيامبرى جايز نيست كه درسرزمينى نماز بگزارد كه دو بار مورد عذاب واقع شده و سومى را انتظار مىكشد. اگر ستاره دنبالهدارْ طلوع كند و پل بابِل درست شود، يكصد هزار نفر راروى آن مىكشند و اسبها تا سُم، در خون مىروند».
[پيش خود] گفتم: به خدا سوگند، امروزْ در نمازم از امير مؤمنانْ پيروى خواهمكرد.
على ٧ سرِ دُلدُل (استر پيامبر خدا) را برگرداند و از سُورا[١] گذشت. [آن گاه] بهمن گفت: «اى جويريه! اذان عصر را بگو».
اذان گفتم. [على ٧] به كنارى رفت و سخنى به سُريانى يا عِبرانى گفت وخورشيد را ديدم كه در خروش بود و صدا مىكرد تا آن كه با روشنايى كاملبازگشت.
سپس [على ٧] گفت: «اقامه نماز را بگو».
من اقامه نماز را گفتم. او براى ما امامت كرد و با او نماز به جاى آورديم. هنگامىكه سلام نماز را داد، ستارگانْ پيدا شدند.
گفتم: به پروردگار كعبه سوگند كه او وصىّ پيامبر ٦ است.
٥٧٧١. وقعة صِفّين به نقل از عبد خير: همراه على ٧ در سرزمين بابِل، در حال حركت بودم كه وقت نماز عصر شد.
[١] سورا، بر وزن طوبى، منطقهاى در عراق در سرزمين بابل در نزديكى حلّه و از شهرهاى سريانىهاست( تاج العروس: ج ٦ ص ٥٥٥« سور»).