دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٢٦٥ - ٤/ ٤ محبوبترين فرد خاندان پيامبر نزد ايشان
نداشته باشند كه خدا و پيامبرش وى را دوست دارند و او نيز خدا و پيامبرش را دوست دارد؟».
گفتم: خير.
فرمود: «و آيا رواست كه مؤمنانامّت آنان، دوست خدا و دوست پيامبر خدا و انبيايش را دوست نداشته باشند؟».
گفتم: خير.
فرمود: «بنا بر اين، ثابت شد كه تمامى پيامبران خدا و فرستادگان او و نيز تمامى مؤمنان، على بن ابى طالب را دوست داشتهاند و نيز ثابت شد كه دشمنان و مخالفان پيامبران و فرستادگان خدا، آنان و دوستداران آنان را دشمن مىداشتهاند».
گفتم: آرى.
فرمود: «بنا بر اين، از اوّلين و آخرين، جز كسانى كه على را دوست داشتهاند، كسى وارد بهشت نمىشود و از اوّلين و آخرين، جز كسانى كه على را دشمن داشتهاند، كسى وارد جهنّم نمىگردد. از اين رو، على ٧ تقسيم كننده بهشت و جهنّم است».
ر. ك: تاريخ دمشق: ج ٤٢ ص ٢٤٤ ٢٦٠، عبقات الأنوار: ج ٤.
٤/ ٤ محبوبترينْ فردِ خاندان پيامبر نزدِ ايشان
٦٠٢٤. المستدرك على الصحيحين به نقل از اسماء (دختر عُمَيس): در شب عروسى فاطمه ٣، دختر پيامبر خدا، حضور داشتم. صبحگاه، پيامبر ٦ دمِ در آمد و فرمود: «اى امّ ايمَن! برادرم را فرا بخوان».
امّ ايمن گفت: او برادرت است و تو دخترت را به عقد وى در آوردهاى؟!
فرمود: «آرى، اى امّ ايمن!».
على ٧ آمد. پيامبر ٦ بر وى آب پاشيد و براى وى دعا كرد. آن گاه فرمود: «امّ ايمن! فاطمه را نيز فرا بخوان».
فاطمه ٣، در حالى كه از شرم مىلرزيد، آمد. پيامبر خدا به او فرمود: «آرام باش. تو را به همسرىِ بهترين فرد خاندانم نزد خودم در آوردهام».
امّ ايمن گفت: پيامبر ٦ بر وى نيز آب پاشيد.
آن گاه، پيامبر خدا برگشت و در مقابل خويش شَبَحى (سايهاى) ديد. گفت: «كيستى؟».
گفتم: من هستم، اسماء.
فرمود: «دختر عميس؟».
گفتم: آرى.
فرمود: «براىشب عروسىدختر پيامبر خدا آمدهاى؟».