دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٢٥٩ - ٤/ ٣ محبوبترين خلق خدا
در، به صدا درآمد. [پيامبر ٦] فرمود: «اى انس! بنگر چه كسى پشت در است».
انس گفت: رفتم و على بن ابى طالب ٧ پشتِ در بود. به او گفتم: پيامبر ٦ مشغول است. على ٧ برگشت.
پيامبر خدا تأمّلى كرد. آن گاه، سرش را بلند كرد و گفت: «بار الها! بهترين بندهات را برسان تا همراه من از اين غذا بخورد».
بار دوم، در به صدا در آمد. پيامبر خدا فرمود: «اى انس! بنگر چه كسى پشت در است».
رفتم و على بن ابى طالب ٧ پشتِ در بود. به وى گفتم: پيامبر ٦ مشغول است. وى برگشت.
پيامبر خدا مقدارى درنگ كرد و آن گاه، دو دستش را بلند كرد و فرمود: «بار الها! در همين لحظه او را برسان».
در به صدا در آمد. پيامبر ٦ فرمود: «اى انس! بنگر چه كسى پشت در است».
على بن ابى طالب ٧ پشتِ در بود. به على ٧ گفتم: پيامبر ٦ مشغول است. آن گاه على ٧ دستش را بر سينهام گذاشت و مرا به سمت ديوار راند و سپس داخل شد.
وقتى پيامبر خدا وى را ديد، در آغوشش كشيد و دو بار فرمود: «بار الها! دوستداشتنىترين بندهات براى من!»؛ يعنى او محبوبترين بنده در نزد من و در نزد توست.
سپس به على ٧ فرمود: «اى على! چه چيز مانع ورود تو شد؟».
[على ٧] پاسخ داد: سه بار آمدم و هر بار، انَسْ مرا برگرداند.
پيامبر ٦ به من نگاه كرد و فرمود: «اى انس! چه چيز، تو را به اين كار وا داشت؟».
پاسخ دادم: اى پيامبر خدا! مىخواستم اين دعا شامل يكى از مردان قومم (انصار) شود.
پيامبر خدا به من فرمود: «تو نخستين كسى نيستى كه قومش را دوست دارد».
٦٠٢٢. المستدرك على الصحيحين به نقل از ثابت بنانى: انس بن مالك، بيمار بود. محمّد بن حَجّاج، همراه با دوستانش نزد انَس آمدند تا از وى عيادت كنند كه سخن به گفتگو در باره على ٧