دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٢٥ - ٢/ ٤ بازگشت خورشيد در دوران زمامدارى او
اوّلين سرزمينى است كه در آن، بت پرستيده شده است و بر هيچ پيامبر و وصىّپيامبرى جايز نيست كه در آن، نماز بگزارد. هر كدام از شما كه مىخواهد درآن نماز بگزارد، بگزارد».
مردم به دو سوى رفتند كه نماز بخوانند؛ ليكن ايشان بر استر پيامبر خدا سوارشدو به راه افتاد. [پيش خود] گفتم: به خدا سوگند، از امير مؤمنان، پيروىخواهم كرد و امروز، در نمازم از او تبعيت خواهم نمود. بنا بر اين، پشتسرش به راه افتادم. به خدا سوگند، از پل سُوراء[١] نگذشته بوديم كه خورشيد، غروب كرد و من به ترديد افتادم.
[على ٧] رو به من كرد و فرمود: «جويريه! آيا ترديد كردى؟».
گفتم: آرى، اى امير مؤمنان!
وى در جايى پياده شد و وضو گرفت. آن گاه، ايستاد و سخنى گفت كه نفهميدم [چه بود]. گويى عِبرى بود. آن گاه، ندا در داد: «نماز!».
به خدا سوگند، به خورشيدْ نگاه كردم كه از بين دو كوه، بيرون مىآمد و صدايىداشت.
او نماز عصر را خواند و من هم با او نماز گزاردم. وقتى از نمازْ فارغ شديم، شب، همان گونه كه بود، برگشت.
[على ٧] رو به من كرد و فرمود: «اى جويرية بن مسهر! خداوند عز و جل مىفرمايد: «پس به نام پروردگار بزرگت، تسبيح بگوى» و من از خداوند عز و جل به اسماعظمش درخواست كردم و او، خورشيد را برايم برگرداند».
روايت شده كه وقتى جويريه، اين واقعه را ديد، گفت: به پروردگار كعبه سوگند، تو وصىّ پيامبر ٦ هستى.
[١] جايى در عراق، جزو منطقه بابِل، نزديكِ وقف و حِلّه مَزْيَدىها( معجم البلدان: ج ٣ ص ٢٧٨).