دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ١٧ - ٢/ ٣ بازگشت خورشيد در عهد پيامبر
٥٧٦١. تاريخ دمشق به نقل از اسماء (دختر عُمَيس): على بن ابى طالب ٧، در حالى كه برپيامبر خدا وحى نازل مىشد، به كار ايشان پرداخت و ايشان را در لباس خودگرفت و در اين حال بود تا آن كه خورشيد، غروب كرد يا نزديك غروب شد.
پيامبر خدا از آن حال، بيرون آمد و فرمود: «اى على! آيا نماز خواندهاى؟».
گفت: نه.
پيامبر ٦ گفت: «خداوندا! خورشيد را براى على برگردان».
خورشيد برگشت تا به نيمه بالاى مسجد رسيد.
٥٧٦٢. علل الشرائع به نقل از امّ جعفر يا امّ محمّد (دختران محمّد بن جعفر): با مادر بزرگماسماء (دختر عُمَيس) و عمويم عبد اللّه بن جعفر، [از خانه] خارج شديم تااين كه به منطقه صَهباء[١] رسيديم.
[اسماء] گفت: دختركم! با پيامبر خدا در اين جا بوديم كه نماز ظهر را به جاىآورد و آن گاه، على ٧ را صدا زد و از او در انجام دادن كارى كمك خواست [وعلى ٧ به دنبال كار ايشان رفت].
وقت عصر شد و پيامبر ٦ برخاست و نماز عصر را به جاى آورْد. سپس على ٧ آمد و در كنار پيامبر خدا نشست. خداوند به پيامبرش وحى فرستاد [و] پيامبر ٦ سرش را در دامن على ٧ گذاشت تا آن كه خورشيد، غروب كرد و چيزى از آفتاب، نه در روى زمين و نه بالاى كوه، ديده نمىشد. آن گاه، پيامبر ٦ نشست و بهعلى ٧ فرمود: «آيا نماز عصر را به جا آوردهاى؟».
گفت: نه، اى پيامبر خدا! خبردار شدم كه نماز نخواندهاى و وقتى سرت را دردامنم گذاشتى، من كسى نبودم كه آن را حركت دهم.
پيامبر ٦ گفت: «خداوندا! اين، بندهات على است. خودش را وقف پيامبرت
[١] جايى در يك منزلى يا دو منزلىِ خيبر( معجم البلدان: ج ٣ ص ٤٣٥).