دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ١٤٤ - بحثى درباره خبرهاى امام از امور غيبى
خونخواهى حسين ٧ برمىخيزى و اين ستمكارى را كه ما در زندان او هستيم، مىكُشى و با اين گامهايت صورت و پيشانى او را پايمال خواهى كرد.
عبيد اللّه بن زياد، مختار را خواست تا او را بكشد كه با ورود نامهرسانى مواجه شد كه نامه يزيد بن معاويه را برايش آورده بود كه [در آن، يزيد] به وى فرمان داده بود كه مختار را رها كند. و اين به خاطر آن بود كه خواهر مختار، زن عبد اللّه بن عمر بن خطّاب بود و او از شوهرش خواسته بود كه درباره مختار در نزد يزيد، شفاعت كند و او شفاعت كرده بود و شفاعتش پذيرفته گشته بود و به وسيله نامهرسان، نامه آزادى وى را فرستاده بود. رسيدن نامهرسان، همزمان با خارج ساختن مختار از زندان براى كشته شدن بود كه [موجب] آزاد [شدن وى] گشت.
ميثم پس از مختار، بيرون آورده شد تا به دار آويخته شود. عبيد اللّه گفت: حكم ابو تراب را درباره وى به كار خواهم گرفت.
مردى وى را ديد و گفت: اى ميثم! [هيچ چيزى] تو را از اين درخت، بىنياز نساخت؟ وى لبخندى زد و گفت: من براى آن، آفريده شدهام و آن براى من رشد كرده است.
هنگامى كه ميثم بر تنه درختْ بسته شد، مردم در اطراف او جلوى درِ [خانه] عمرو بن حريث گرد آمدند. عمرو گفت: او دائما به من مىگفت كه: من همسايه تو هستم. او هر شب به كنيزش مىگفت كه زير اين درخت را جاروب كند و آب بپاشد و در زير آن، اسفند و عود، دود كند.
ميثم، شروع به بيان فضايل بنى هاشم و بدىهاى بنى اميّه كرد، در حالى كه بر چوب، به دار كشيده شده بود. به ابن زياد گفته شد: اين برده، شما را رسوا كرد. [ابن زياد] گفت: او را لگام بزنيد. او را لگام زدند و وى اوّلين بنده خدا گشت كه در اسلام به وى لگام زده شد. در روز دوم، از بينى و دهانش خون جارى گشت و در روز سوم با نيزهاى به وى ضربه زدند و در گذشت.