ترجمه شرح نهج البلاغه - ابن ميثم بحرانى ت محمدى مقدم و نوايى - الصفحة ٦٩ - شرح
(٦٢٠٥٧- ٦٢٠٣٩) چهارم: هر چند كه رسيدن او به خواستها و آرزوهايش در گرو نوعى پستى باشد، خويشتن را بالاتر از آن بداند كه تن به پستى دهد، چنان كه مثلا دروغ بگويد و يا دغلبازى كند تا به پادشاهى و امثال آن برسد. گرامى داشت نفس و برى داشتن آن پستيها، باعث پيدايش فضيلتهايى همچون سخاوت، جوانمردى و بلند همّتى است. زيرا گرامى داشت نفس از پستيها مانند بخل، ناجوانمردى و دون همّتى باعث دستيابى بر فضايل نفسانى مىشود. همچنين بر حذر داشته است او را از نزديك شدن به پستى، با اين عبارت: فانك (زيرا تو) تا كلمه عوضا (برابر) يعنى هر فضيلتى را كه تو از دست مىدهى و به جاى آن رذيلتى را انتخاب مىكنى آن فضيلت در پيشگاه خداوند و بندگان نيكوكارش آن قدر ارزش دارد كه هيچ چيزى- هر چند مهمّ- با آن برابرى نمىكند و نمىتواند جاى آن را پر كند و عوض آن باشد. اين عبارت به منزله صغراى قياس مضمر است و كبراى مقدّر چنين است: و هر چه كه برابر و عوض او ميسّر نشود، سزاوار نيست كه آن را به خاطر نزديك شدن به پستيها از دست داده باشد.
(٦٢٠٨١- ٦٢٠٥٨) پنجم: اين كه برده ديگرى نشود: يعنى اجازه ندهد كه با درخواست چيزى، ديگران نسبت به او حق احسان پيدا كنند، و بدان وسيله او را برده خود سازند، و او هم بر خود خدمتكارى ايشان را لازم شمرد، به جاى شكر خدا به سپاسگزارى آنها سرگرم شود.
اين گفتار امام كه خداوند او را آزاد قرار داده است، به منزله صغراى قياس، و كبراى مقدّر چنين است: و هر كسى را كه خداوند آزاد قرار داده باشد، زشت است كه خود را برده ديگرى قرار دهد، و همچنين گفته امام (ع): و ما خير خير [١] تا كلمه الا بعسر، استفهام انكارى است، يعنى آن خيرى كه جز به وسيله
[١] در سطر ١٨ ص ٤٦ «و خير خيره» نوشته است كه غلط است.- م.