ترجمه شرح نهج البلاغه - ابن ميثم بحرانى ت محمدى مقدم و نوايى - الصفحة ١٩٢ - شرح
زده، همچون كسى كه خود را در دريايى ژرف افكند، به هلاكت ابدى مبتلا شود.
سوم: از نظر اين كه انسان وقتى فريب دنيا را خورد و در راه علاقه به دنيا به خواستههاى خود رسيد، دنيا مانع جهش و پرش او به ساحت قدس خداوندى شده و از پريدن با دو بال نيروى عقلانى در ساحت قدس حق و منزلگاههاى اولياى بزرگ خدا باز مىدارد، همان طور كه بندهاى صياد بال پرنده را از پريدن باز مىدارند. استعمال كلمات وطى، ركوب، زلق و غرق از باب استعاره ترشيحى است. سپس امام (ع) موضوع دورى خود از دنيا را تكرار و سوگند ياد كرده است كه در برابر دنيا سر فرود نخواهد آورد تا دنيا او را خوار سازد، و زمام اختيارش را به دست او نخواهد داد تا هر جا كه مىخواهد بكشد، در اين عبارت توجّه بر اين مطلب است كه كسى در دنيا خوار نمىشود مگر اين كه خود را خوار ساخته و دنيا را بپرستد و دنيا نمىتواند زمام اختيار كسى را به دست گيرد مگر اين كه كسى خود زمام اختيارش را به دست آن سپارد، و اين مطلب واضحى است، زيرا انسان تا وقتى كه نيروى حيوانى را مغلوب كرده و اختيار آن را به دست عقل سپرده است محال است كه دنيا بتواند او را خوار سازد و به بندگى اهل دنيا بكشد، امّا هر وقت از شهوت خود- در برابر جلوههاى دنيا- پيروى كند، دنيا او را به پستترين صورت خوار مىسازد و به بدترين نوع بردگى مىكشاند، چنان كه امام (ع) فرموده است: بندگى شهوت پستتر از بندگى بردگان است [١]. صفت: رها كردن افسار، را- براى سهولت پيروى كردن قوّه عاقله از نفس امّاره و سخت نگرفتن در خوددارى از به كار گرفتن عقل در خدمت نفس- استعاره آورده است.
(٦٥١٩٥- ٦٥١٣٣) هفدهم: امام (ع) سوگند ياد كرده است، تا آنچه را كه بدان تصميم قطعى گرفته و در صدد انجام آن است- يعنى رياضت نفس خود- در ذهن طرف
[١] عبد الشهوة اذلّ من عبد الرقّ