ترجمه شرح نهج البلاغه - ابن ميثم بحرانى ت محمدى مقدم و نوايى - الصفحة ١١٤ - شرح
«مغرب» همان شام است، زيرا شام از شهرهاى غربى حجاز است. امام (ع) جاسوسهايى در شهرها داشته است كه از رويدادهاى جديد در قلمرو معاويه خبر مىدادند، و معاويه نيز- همان طور كه عادت سلاطين است- در قلمرو امام جاسوسهايى داشته است. آن گاه امام (ع) مردم شام را با ويژگيهايى معرفى كرده است كه باعث دورى از خدا مىگردند، تا فرماندارش را از آنها بيزار كند و بر حذر دارد:
(٦٣٠٢٦- ٦٣٠٢١) ١- از جمله ويژگيهاى اهل شام فرو رفتن در غفلت و بىتوجّهى از هر جهت است، نسبت به آنچه كه به خاطر آن آفريده شدهاند. كلمه «العمى» [نابينايى] را به اعتبار اين كه آنها حق و نيز راه آخرت را كه شايسته درك است درك نمىكنند، استعاره براى دلهاى آنها آورده است، همان طور كه شخص نابينا هدف خود را درك نمىكند. و همچنين كلمه الصمّ (كرى)، را براى گوشها و الكمه (كورى) مادرزاد را براى چشمهايشان، به اعتبار استفاده نكردن آنها- در جهت شنيدن- از موعظهها و يادآوريها، و- در جهت ديدن- عبرت گرفتن از آثار قدرت خداوند بزرگ، استعاره آورده است يعنى همان طور كه فاقد اين دو عضو بهره نمىگيرد، آنان نيز از اين دو عضو استفاده نمىكنند.
(٦٣٠٣٠- ٦٣٠٢٧) ٢- آنان حق را با باطل اشتباه مىكنند: يعنى حق را مخلوط به باطل مىسازند و در باطل حق را مىجويند، مقصود آن است كه آنها مىدانند كه على (ع) بر حق و معاويه بر باطل است، لكن آن را پنهان مىدارند و با شبهه قتل عثمان و خونخواهى او، و ديگر دلايل بيهوده، مخفى مىكنند. و بعضى [به جاى يلبسون ...] يلتمسون [١] الحقّ بالباطل نقل كردهاند، از آن رو كه آنان با حركات بيهوده خود (به زعم خود) حق را مىجستند.
[١] چون در متن موجود: «يلتمسون ...» مطابق اين روايت ضبط شده بود، در ترجمه فارسى نيز از متن موجود پيروى گرديد- م.