نقد شبهات پيرامون قرآن كريم - معرفت، محمد هادى - الصفحة ٦٣٠ - كورش همان بنده نيك خداست
آنان را به يغما نبرد و در شهرها و سرزمينهاى تسخير شده، قتل و غارت را مجاز نشمرد. پادشاهان آشورى و ايلامى كاملًا عكس اين سيره را داشتند. آنها سرزمينهاى فتح شده را با خاك يكسان مىكردند و به اين مىباليدند كه آنجا را به ويرانهاى تبديلكردهاند كه ديگر نه پارس سگى به گوش مىرسد و نه بانگخروسى!
زمانى كه مردم رفتار كورش را ديدند و آن را با شيوه مرسوم فاتحان سنجيدند، وى را حاكمى دادگر، با انصاف، خوش قلب و خيرخواه تشخيص دادند.[١]
تاريخ نگاران وى را نخستين كسى مىدانند كه پايههاى اخلاق را در جهان باستان پىريزى كرد و شيوه جديدى در برخورد با كشورهاى تحت فرمان و ملتهاى شكست خورده بنيان نهاد.[٢]
مورّخ بزرگ يونانى، هرودوت آورده است كه كورش پس از تسليم ساختن بابل، به سوى غرب رهسپار شد تا امنيت را به آنجا بازگرداند و قبايل وحشى ماساگت يا مأجوج را كه سرزمينهاى ايمن را آماج تاراجهاى خود ساخته بودند، به زانو درآورد.
وى مىگويد: او در اين كار انگيزههاى متعددى داشت كه يكى اصل و تبار ايزدى وى بود و ديگرى پيروزيهاى پى در پى او.[٣]
«ويل دورانت» در «تاريخ تمدن» خويش مىنويسد: «كورش يكى از كسانى بود كه گويا براى فرمانروايى آفريده شده بود و به گفته «امرسن»، همه مردم از تاجگذارى ايشان شاد مىشدند. روحى شاهانه داشت وشاهانه بهكار برمىخاست؛ در اداره امور، همان طور شايستگى داشت كه در كشورگشاييهاى حيرتانگيز خود؛ با شكست خوردگان به بزرگوارى رفتار مىكرد و نسبت به دشمنان سابق خود مهربان بود. پس مايه شگفتى نيست كه يونانيان درباره وى داستانهاى بيشمار نوشته و او را بزرگترين پهلوان جهان، پيش از اسكندر دانسته باشند».[٤]
آنچه به يقين مىتوان گفت، اين است كه كورش، زيبا و خوش اندام بوده و پارسيان تا آخرين روزهاى دوره هنر باستانى خويش، به وى همچون نمونه زيبايى
[١] . مفاهيم جغرافيّة في القصص القرآنى، عبدالعظيم خضر، ص ٢٥١- ٢٥٥.
[٢] . تاريخ ايران، حسن پيرنيا، ص ٧١- ٧٢.
[٣] . تاريخ هيرودوت، ص ٩٩.
[٤] . تاريخ تمدن، ج ١/ ٤٠٧ و ٤٠٨؛ مشرق زمين گاهواره تمدن، ترجمه احمد آرام.