نقد شبهات پيرامون قرآن كريم - معرفت، محمد هادى - الصفحة ٤٨٨ - استعاره تخييلى
صفت ويژه عاقلان است، توصيف شدهاند و حكم ايشان نيز بر آنها جارى شده است؛ به گونهاى كه ستارگان نيز مانند انسانها عاقل قلمداد شدهاند. كاربرد استعاره تخييلى در كلام عرب، فراوان و رايج است.[١]
در آيه «أَ لَمْ تَرَ أَنَّ اللَّهَ يُسَبِّحُ لَهُ مَنْ فِي السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ الطَّيْرُ صَافَّاتٍ»[٢] نيز از موصول «مَن» كه براى عاقلان به كار مىرود، به همان اعتبار پيشگفته استفاده شده است و به همين دليل پس از آن، جمع مؤنث سالم آمده است.
آيه «وَ سَخَّرْنا مَعَ داوُدَ الْجِبالَ يُسَبِّحْنَ»[٣] نيز بر منوال پيشگفته است؛ چرا كه كوهها به جمع مؤنث عاقل تشبيه شده و براى آنها فعل جمع مؤنث آمده است.
زمخشرى درباره آيه «وَ هُوَ الَّذِي خَلَقَ اللَّيْلَ وَ النَّهارَ وَ الشَّمْسَ وَ الْقَمَرَ كُلٌّ فِي فَلَكٍ يَسْبَحُونَ»[٤] بر اين باور رفته كه ضمير «واو» در «يَسْبَحُونَ» به ماه و خورشيد بر مىگردد، ليكن به اين اعتبار كه از آن دو، جنس ستاره مراد شده است كه هر شبانه روز طلوع و غروب مىكنند و به دليل كثرت مشرق آنها، كثير تلقّى شدهاند و براساس همين كثرت است كه آن دو بر شموس واقمار جمع بسته مىشوند.
سپس مىافزايد: كاربرد ضمير «واو» كه ويژه جمع مذكّر عاقل است، براى تشبيه گردش كرات آسمانى به شناگرى انسانهاست.[٥]
نمونهاى ديگر، آيه «فَظَلَّتْ أَعْناقُهُمْ لَها خاضِعِينَ»[٦] است. زمخشرى نخست اين پرسش را مطرح مىكند كه چگونه ممكن است واژه «خاضعين» خبر براى «اعناق» باشد؟ آن گاه خود اين گونه بدان پاسخ مىدهد كه اصل اين آيه «فظلّوا لها خاضعين» بودهاست، ولى واژه «اعناق» نيز بدان افزودهشده تا بيانگر جايگاه وعضوى باشد كه ويژه خضوع كردن است ... يا اينكه مىتوان اين گونه پاسخ داد: از آنجا كه اعناق به خضوع وصفشده وخضوع هم از موجودات عاقل بر مىآيد، واژه «خاضعين» را به كار بردهاست؛ همانسان كه مشابهآن در آيه «لي ساجدين» در سوره يوسف گذشت.
وجه ديگرى نيز در پاسخ پرسش مذكور گفته شده و آن اينكه به رؤساى قبايل،
[١] . الكشّاف، ٢/ ٤٤٤.
[٢] . نور/ ٤١.
[٣] . انبياء/ ٧٩.
[٤] . انبياء/ ٣٣.
[٥] . الكشّاف، ٣/ ١١٥.
[٦] . شعراء/ ٤.