نقد شبهات پيرامون قرآن كريم - معرفت، محمد هادى - الصفحة ٣٥٧ - نمونههاى ديگرى از آيات موهم اختلاف و تناقض
خداوند خودِ اهل ايمان را بدون اشاره به صفاتشان مورد خطاب قرار مىدهد: «إِنَّ فِي ذلِكَ لَآيَةً لِلْمُؤْمِنِينَ»[١]، ولى در آيه «لِقَوْمٍ يَتَفَكَّرُونَ»[٢] آنان را با وصف متفكّر بودن و در آيه «لِقَوْمٍ يَعْقِلُونَ»[٣] و «إِنَّما يَتَذَكَّرُ أُولُوا الْأَلْبابِ»[٤] با وصف اهل عقل و انديشه از آنان ياد مىكند. با اين حال، در همه موارد و با وجود اختلاف تعبيرها، مؤمنان مورد خطاب هستند و هر يك از اوصاف ذكر شده، عنوان مشيرى براى اشاره به ذات معنون، يعنى مؤمن است؛ بىآنكه در خود اوصاف، خصوصيّتى باشد.
آيه ياد شده مانند آيه مربوط به داستان سبأ است: «وَ مَزَّقْناهُمْ كُلَّ مُمَزَّقٍ إِنَّ فِي ذلِكَ لَآياتٍ لِكُلِّ صَبَّارٍ شَكُورٍ»[٥]. در اين آيه نيز با عنوان صبّار و شكور به اهل ايمان اشاره شده است. اين امر مانند آن است كه گفته شود: «انّ في ذلك لَآيةً لكلّ موحّد، مصلٍّ، فاضل، تقيّ ...» و در همه اين اوصاف، مراد مؤمنان و مسلمانان واقعى است.[٦]
بنابراين، آن گونه كه در علم اصول آمده است، گاهى وصف به منزله عنوان مشير به موضوع اصلى به كار مىرود كه در اين صورت، هيچ ارتباطى ميان وصف و حكم مترتب بر آن در قضيه مورد نظر وجود ندارد و گاهى به عنوان موضوعى كه خود، علّت و سبب ثبوت حكم در جمله است، به كار مىرود كه در اين صورت، ميان وصف و حكم، ارتباط علّت و معلولى وجود دارد؛ زيرا خود وصف سبب ثبوت حكم است و همه آيات پيشگفته، از نوع اوّل است؛ يعنى اوصاف ياد شده خواص لازم موضوع و همراه آن است؛ بدون آنكه در موضوعيّت موضوع تأثيرى داشته باشد.
پرسش: خداوند در آيه «كَمَثَلِ غَيْثٍ أَعْجَبَ الْكُفَّارَ نَباتُهُ»[٧] از كشاورزان با تعبير كُفّار ياد كرده است؛ وجه آن چيست؟
پاسخ: كلمه «كَفَرَهُ» يعنى چيزى را پنهان و مخفى كرد و زارع را به اين اعتبار كافر گويند كه بذر را در زمين پنهان مىكند؛ لذا جمله «تكفَّر فلان في السّلاح» يعنى فلانى
[١] . حجر/ ٧٧.
[٢] . نحل/ ٦٩.
[٣] . نحل/ ٦٧.
[٤] . رعد/ ١٩.
[٥] . سبأ/ ١٩؛ نيز ابراهيم/ ١٥؛ شورا/ ٣٣.
[٦] . تأويل مشكل القرآن، ص ٧٥.
[٧] . حديد/ ٢٠.