نقد شبهات پيرامون قرآن كريم - معرفت، محمد هادى - الصفحة ١٥٦ - مردان يك درجه برتر از زنان
مناسبتر در اين ميدان قرار مىدهند- چنان كه وظيفه نفقه كه يكى از وظايف ويژه اوست، او را به نوبه خود سزاوارتر براى سرپرستى قرار مىدهد.
اين دو عنصرى هستند كه متن قرآن يادآور شده و سرپرستى مرد بر زن را در جامعه اسلامى مقرر داشته است، و اين به دليل استعدادها و قابليتهاى وجودى مرد از يك سو و تكاليف و وظايف ويژه او از سوى ديگر است. كه در نتيجه مرتبه وى را يك درجه بالاتر نسبت به زن قرار داده است.
سيد قطب مىنويسد:
«اين موضوعات، مسائل خطيرى هستند؛ خطيرتر از آن كه گرايشهاى انسانها در آنها حكمفرما باشند، و خطيرتر از آن كه بر عهده آنها گذاشته شود تا در آن به بيراهه بروند. هرگاه در دوران جاهلى كهن يا جاهليتهاى نوپيدا اين گونه امور را انسان خود به عهده گرفته و به دلخواه خود عمل كرده، حيات او و ويژگيهاى انسانىاش به سختى با تهديد روبرو شده است.
شايد از دلائل فطرى حاكميت اين اصل درباره انسان- با آن كه آن را باور ندارند و به رسميت نمىشناسند- انحراف و تباهى و دگرديسى و فروپاشى است كه زندگى بشرى با آن روبروست، و خطر نابودى و انقراض است كه هرگاه با اين اصل مخالفت شده بشريت را تهديد كرده و در نتيجه بنياد سرپرستى خانواده متزلزل شده يا از مسير اصلى و فطرى خود منحرف شده است.
نيز شايد از جمله دلايل آن، تمايل فطرى خود زن به وجود اين سرپرستى در خانواده است. تا آنجا كه در همزيستى با مردى كه به وظايف مهم سرپرستى نمىپردازد و به دليل نداشتن مهارتهاى لازم اين وظيفه را به او- همسرش- مىسپارد، احساس محروميت و كمبود و اضطراب و ناخوشبختى مىكند. اين واقعيتى است كه حتّى زنان غوطهور در تاريكى انحرافات نيز باور دارند.
همچنين شايد به همين دليل، كودكانى كه در خانوادههاى بىبهره از سرپرستى پدر به هر دليل- مانند ضعف شخصيت پدر در برابر سيطره مادر، يا نداشتن پدر، يا تولد نامشروع- پرورش مىيابند كمتر تعادل دارند و بسيار اندك است كه دچار پريشانى در روان و اعصاب يا اخلاق و رفتار نباشد. اين همه از جمله دلايل حاكميت