نقد شبهات پيرامون قرآن كريم - معرفت، محمد هادى - الصفحة ٩٧ - توصيف گوساله
توصيف گوساله
در تفسير ابن كثير و ديگران آمده است كه سامرى به ذهنش افتاد كه خاكى را كه از زير سُم اسب جبرئيل برداشته به چيزى نمىزند مگر آن كه هرچه بخواهد و بگويد همان مىشود. بدين رو وقتى طلاهاى مردم را گرفت و ذوب كرد از آن خاكها بر آن پاشيد و گفت: گوساله شو. پس ناگهان گوسالهاى با گوشت و خون و استخوان شد و مانند گوساله واقعى به صدا درآمد.[١]
برخى از مفسران نير گفتهاند: پشت گوساله را به ديوارى كه سوراخى داشت متصل كرد و كسى را پشت ديوار گماشت تا با مردم سخن بگويد تا خيال كنند گوساله است كه با ايشان سخن مىگويد.[٢]
همه اينها با نصّ صريح قرآن ناهمخوان است؛ قرآن چنين توصيف مىكند:
تنديسى از گوساله كه صدايى داشت «عِجْلًا جَسَداً لَهُ خُوارٌ»[٣] نيز مىگويد: آيا نمىبينند كه پاسخى بديشان نمىدهد و سخن با ايشان نمىگويد و راهى به آنان نمىنمايد: «أَ فَلا يَرَوْنَ أَلَّا يَرْجِعُ إِلَيْهِمْ قَوْلًا»[٤]، «أَ لَمْ يَرَوْا أَنَّهُ لا يُكَلِّمُهُمْ وَ لا يَهْدِيهِمْ سَبِيلًا».[٥]
علاوه كه روايات وارده در تفاسير روايى در اين نكات با يكديگر ناسازگارند و يكديگر را نفى مىكنند، افزون بر اينكه بيشتر آنها با عقل سليم مخالف است، بنابراين بهتر است از آنها درگذريم.
آرى از اين همه اين مقدار استفاده مىشود كه سامرى أهل صنعت و آشنا با زرگرى بود، و از زيور آلات ايشان بتى به شكل گوساله ساخت و گفت: اين است خداى شما و خداى موسى. و در آن سوراخها و شيارهايى مهيّا كرده بود كه از آن خوار كه همان صداى گاو باشد شنيده مىشد و اين كارى ساده است كه گاه در ساختن اسباب بازى كودكان نيز به كار رفته و مىرود.
[١] . ر. ك: تفسير ابن كثير، ٣/ ١٦٤؛ الدر المنثور، ٥/ ٥٩٣؛ تفسير بيضاوى، ٤/ ٢٩؛ تفسير قمى، ٢/ ٦٢؛ تفسير طبرى، ١٦/ ١٤٩ و ١/ ٢٢٣؛ و الميزان، ١٤/ ٢١١.
[٢] . ر. ك: تفسير منسوب به امام حسن عسكرى، صفحه ٢٥١ و بحارالانوار ١٣/ ٢٣١.
[٣] . طه/ ٨٨.
[٤] . طه/ ٨٩.
[٥] . اعراف/ ١٤٨.