نقد شبهات پيرامون قرآن كريم - معرفت، محمد هادى - الصفحة ٦٦٢ - نگاهى گذرا به اسكندر مقدونى
آن دو يكى هستند و آن كسى كه قرآن از او ياد كرده، همان كسى است كه ارسطو وزير او بوده است. آنها با اين گمان دچار اشتباهى بزرگ و فسادى مهم شدهاند؛ زيرا نخستين اسكندر، بندهاى مؤمن و نيك و پادشاهى دادگر است و وزيرش خضر بوده و براساس آنچه پيش از اين به اثبات رسانيديم، وى پيامبر بوده است. ابن كثير در تفسيرش مىافزايد: او با ابراهيم خليل برگرد كعبه طواف كرد و نخستين كسى بود كه به او ايمان آورد و از او پيروى كرد.
اما دومين اسكندر، فردى مشرك و وزيرش فيلسوف بوده كه فاصله زمانى آن دو بيش از ٢٠٠ سال بوده است. پس اين كجا و آن كجا! هيچگاه يكى نمىشوند و تنها براى شخص كودنى كه به حقيقت امور آگاه نيست، با هم اشتباه مىشوند.[١]
شايد براى شما خواننده آگاه نيازى نباشد كه ضعفهاى موجود در اين سخن وهم آلود را برشمريم؛ چرا كه ضد و نقيض گويى و آشفتگى از سراسر آن مىبارد و نيازى به شرح و بيان ندارد.
دكتر عبدالعليم عبدالرحمن خضر درباره اوضاع و احوال اسكندر مقدونى شرح و بيانى دارد كه به خوبى روشن مىسازد هيچ جاى اين توهم نيست كه مراد از ذوالقرنين در قرآن، اسكندر مقدونى باشد و چنين احتمالى كه دو اسكندر وجود داشته باشد (يكى رومى و ديگرى يونانى) نيز به كلى منتفى است؛ زيرا اين مسئله قضيهاى تاريخى است و براساس مدارك و شواهد بايد حكم كرد و نمىتوان بدون سند سخن گفت.[٢]
از ميان معاصران، استاد محمد جمال الدين قاسمى (م ١٣٢٢ ه) معتقد است ذوالقرنينى كه در قرآن از آن سخن به ميان آمده، اسكندر مقدونى بزرگ است.[٣] وى مىگويد: محققان اتفاق نظر دارند كه نام ذوالقرنين، اسكندر بزرگ، پسر فيليپ، سازنده شهر اسكندريه در حدود سال ٩٥٤ پيش از هجرت و ٣٣٢ پيش از ميلاد
[١] . البدايه والنهايه، ٢/ ١٠٥- ١٠٦ و نيز بنگريد به: تفسير ابن كثير، ٣/ ١٠٠.
[٢] . بنگريد به آنچه وى در كتاب ارزشمند خود: مفاهيم جغرافيّه في القصص القرآنى، ص ٥٠- ١٣٠ نگاشته است. در آنجا بحث جالب و موشكافانهاى وجود دارد.
[٣] . تفسير قاسمى( محاسن التأويل)، ٥/ ٥٤.