نقد شبهات پيرامون قرآن كريم - معرفت، محمد هادى - الصفحة ٥٩٢ - به سوى منطقه سد
تشنگى، حيات آنان را تهديد كند، شاخههاى برآمدگىدار برخى گياهان بيابانى را شكافته و آب ذخيره شده در آن را مىمكند.
محيط ياد شده با توصيفاتى كه شد، با آنچه وحى قرآنى درباره شيوه زندگى اين اقوام بدان اشاره دارد، كاملًا مطابق است؛ آنجا كه مىفرمايد: «حَتَّى إِذا بَلَغَ مَطْلِعَ الشَّمْسِ وَجَدَها تَطْلُعُ عَلى قَوْمٍ لَمْ نَجْعَلْ لَهُمْ مِنْ دُونِها سِتْراً».
دقت و همه جانبه نگرى قرآن در پرداختن به اين قضايا شگفتانگيز است و با اشاراتى كوتاه بيانگر آنهاست و وظيفه كشف و جست و جوى تفصيل مطالب و عبرتآموزى از آن را به عهده مردمان اعصار آينده مىنهد.
به سوى منطقه سدّ
«ثُمَّ أَتْبَعَ سَبَباً»؛ سپس ذوالقرنين راهى ديگر را دنبال كرد. پس از عزيمت نخست به سوىغرب وعزيمت دوم بهشرق، اين عزيمت سومى است كه ذوالقرنين آغاز مىكند وبهسوى سرزمين قفقاز واقعدر بيندرياى خزرودرياى سياه رهسپارمىگردد.
«حَتَّى إِذا بَلَغَ بَيْنَ السَّدَّيْنِ»؛ تا آنگاه كه به ميانه دو بلنداى دو كوه از سلسله جبال قفقاز رسيد. «سدّ» يعنى بلنداى كوه كه راه عبور را مىبندد و گذر از آن دشوار است.
«وَجَدَ مِنْ دُونِهِما[١] قَوْماً لا يَكادُونَ يَفْقَهُونَ قَوْلًا»؛ در برابر آن دو بلندا گروهى را يافت كه توانايى فهم هيچ زبانى را نداشتند؛ زيرا زبان دشوارى داشتند و گويششان نامأنوس بود؛ به گونهاى كه به آسانى نمىشد با آنان ارتباط برقرار كرد.
راهى كه كورش پيمود، به منطقهاى كوهستانى، صعب العبور و ناهموار ختم مىشد كه ديوارهاى بلند و صخرهاى را تشكيل مىداد كه در گسترهاى عريض واقع شده بود و مانع هجوم اقوام وحشى از آن سو به ساكنان بومى و بىدفاع اين سوى كوه و تاراج آنان مىشد؛ جز تنگه «داريال» كه گذرگاهى در ميانه سلسله كوهها بود و گهگاه اقوام وحشى از آن گذر كرده و به سوى مردمان بىپناه منطقه يورش مىبردند و آنان پيوسته در معرض تاراج بربرهاى درندهخو قرار داشتند.
[١] . فخر رازى« من دونهما» را به« من ورائهما»؛ يعنى پشت آن دو كوه تفسير كرده است( تفسير كبير، جزء ٢١/ ٤٩٨).