نقد شبهات پيرامون قرآن كريم - معرفت، محمد هادى - الصفحة ٥٦٨ - اصحاب كهف
اصحاب كهف
مورخان و تفسيرنگاران درباره اصحاب كهف يا مردان خفته در غار سخنان بسيار گفتهاند كه طبرى آنها را در تاريخ و تفسيرش آورده است. بيشتر نقلها از اين لحاظ يكسان است كه در شهر «ابسُس»[١] گروهى از جوانان پرستش بتها را رها كردند و يكتاپرستى را برگزيدند و پس از آن از شهر گريخته و به غارى پناهنده شدند. همراه آنان سگى بود كه نتوانستند آن را از خود دور كنند. آنان در غار خوابيدند و حاكم بتپرست آن سرزمين كه دقيانوس (يا داقيوس و داقينوس) نام داشت به تعقيب آنان پرداخت تا دستگيرشان كند، اما كسى نتوانست وارد غار شود، از اين رو ورودى غار را مسدود كردند تا آنان از گرسنگى و تشنگى بميرند و سپس به تدريج به فراموشى سپرده شدند.
روزى از روزها يكى از چوپانان كسان خود را فرستاد تا در غار را بگشايند و از آن به عنوان آغل گوسفندانشان استفاده كند آنان زمانى كه داخل غار شدند، نخست آن جوانان را نديدند و خداوند آنان را در زمان مقرّر بيدار ساخت. آنان پس از بيدارى، هنوز از خطرى كه از آن گريخته بودند، بيم داشتند؛ پس راه احتياط در پيش گرفتند و يكى از دوستان خود رابه شهر فرستادند تا برايشان غذا بخرد، اما سكهها براى فروشنده ناشناس آمد و او را نزد حاكم برد. آنجا بود كه همه چيز روشن شد.
آن جوانان سيصد و نه سال خفته بودند و در اين مدت، بتپرستى رخت بربسته بود و يكتاپرستى جانشين آن شده بود. فرمانروا از وجود اين ياران در غار بسيار شادمان شد؛ زيرا مدتى بود مردم در اين عقيده كه مردگان با جسم و روح برانگيخته شوند، ترديد داشتند و برانگيخته شدن آنان اين عقيده را تأييد مىكرد.
چيزى از بازگشت اين جوان به غار نگذشت كه خداوند دوباره آنان را رهسپار ديار باقى كرد. سپس مردم آمدند و بر آرامگاه آنان مسجدى بنا كردند.
در اينجا چند پرسش ديگر وجود دارد:
[١] . اپسس يا به عربى ابسس شهرى رومى از سرحدهاى طرسوس است و ميان حلب و انتاكيه قرار دارد.