نقد شبهات پيرامون قرآن كريم - معرفت، محمد هادى - الصفحة ٥٤١ - دگرانديشهاى نوپيدا
محمّداحمد خلف اللَّه مىنويسد:
قرآن در شيوه بيانى خود براساس معتقدات و پندارهاى عرب پيش رفته است، نه بر اساس آنچه حقايق عقلى يا واقعيات عينى و عملى است. بنابراين زمانى كه قرآن از جنّ و از عقيده مشركان درباره آنها سخن مىگويد و اينكه آنان به آسمان رفته و به خبرهاى غيبى گوش مىدهند و سپس به زمين آمده و اين خبرها را براى كاهنان بازگو مىكنند و كاهنان نيز ادعا مىكنند كه از خبرهاى غيبى و اسرار جهان آگاهند، در تمامى اين موارد براساس مذهب عرب سير مىكند.
در تفسير فخر رازى در ذيل آيه «إِنَّها شَجَرَةٌ تَخْرُجُ فِي أَصْلِ الْجَحِيمِ. طَلْعُها كَأَنَّهُ رُؤُسُ الشَّياطِينِ»[١] آمده است: «درباره تشبيه اين شكوفهها به سرهاى ديو، پرسشى مطرح است كه ما سرهاى ديوها و شياطين را نديدهايم، پس چگونه چيزى به آن تشبيه شده است؟ در اين زمينه پاسخهايى دادهاند كه نخستين آن كه صحيح مىنمايد، آن است كه چون مردم معتقد بودند فرشتگان در صورت و سيرت، در بالاترين مرتبه زيبايى و نيكويىاند، در مقابل، اين گونه مىپنداشتند كه شيطانها در نهايت درجه زشتى و پليدىاند؛ پس همان گونه كه هنگام بيان كمال و برترى، تشبيه به فرشته نيكوست و قرآن در تشبيه يوسف حكايت كرده است كه: «إِنْ هذا إِلَّا مَلَكٌ كَرِيمٌ»،[٢] همين گونه نيز در زشتى، تشبيه به سرهاى ديو را پذيرفته است».[٣]
در تفسير كشاف، ذيل آيه: «لا يَقُومُونَ إِلَّا كَما يَقُومُ الَّذِي يَتَخَبَّطُهُ الشَّيْطانُ مِنَ الْمَسِّ»[٤] آمده است: «رباخواران هنگامى كه از قبرها برانگيخته مىشوند، همانند شخصى هستند كه شيطان او را دچار ديوانگى و صرع كرده است. «تخبّط شيطان» از گمانهاى عرب بود و مىپنداشتند كه اين شيطان است كه خرد شخصى را دچار
[١] . صافات/ ٦٤- ٦٥:« آن( درخت زقّوم) درختى است كه از قعر آتش سوزان مىرويد، ميوهاش گويىچون سرهاى شياطين است».
[٢] . يوسف/ ٣١:« اين جز فرشتهاى نيكو و بزرگوار نيست».
[٣] . التفسير الكبير، ٢٦/ ٣٣٧.
[٤] . بقره ٢/ ٢٧٥:« كسانى كه ربا مىخورند، بر نمىخيزند مگر مانند برخاستن كسى كه شيطان بر اثرتماس، آشفته سرش كرده باشد».