نقد شبهات پيرامون قرآن كريم - معرفت، محمد هادى - الصفحة ٤٦ - ابراهيم هرگز دروغ نگفت
اين نيست جز دروغى رسوا كه تاريخ زندگى ابراهيم عليه السلام آن را تكذيب مىكند.
ساره آن گاه كه در سفر به سرزمين مصر با ابراهيم همراه شد مرزهاى هفتاد سالگى را در نورديده بود و آثار پيرى و كهنسالى بر چهره او نقش بسته بود. در رفتار پادشاهان ستمگر و خوشگذران و مغرور هرگز ديده نشده كه در پيرزنانى اين گونه طمع كنند!
ابراهيم آن گاه كه «حاران» زادگاه پدرش «تارَح» را به قصد شهرهاى كنعان ترك گفت به سن ٧٥ سالگى رسيده بود، راه خود را از سرزمين «شكيم» برگزيد تا معبد و قربانگاهى در آنجا بنياد نهد. پس به سوى كرانه خاورى «بيت ايل» رهسپار شد.
همچنان سرزمينها را در مىنورديد و قربان گاههايى مىساخت تا آن كه خشكسالى سراسرى اتفاق افتاد. پس به سوى مصر سرازير شد تا در آنجا چارهاى بجويد.
در تورات سخنى از مدت اين گردشها و كوچها نيامده اما آورده كه ساره هنگامى كه كنيز خود «هاجر» را به ابراهيم بخشيد از كوچ ايشان از سرزمين مصر ده سال مىگذشت.[١] و چون هاجر باردار شد و اسماعيل را به دنيا آورد ٨٦ سال از عمر ابراهيم گذشته بود.[٢] بنابراين ابراهيم هنگام ورود به مصر بيش از ٧٦ سال داشت، و چون ساره از ابراهيم ده سال كوچكتر بوده بنابراين او نيز حدود ٦٦ سال داشته و پيرزنى محسوب مىشده است.[٣]
ابراهيم هرگز دروغ نگفت
در روايات اهل سنت به نقل از ابو هريره- كه بيشترين شباهت را با اسرائيليات دارد آمده است كه ابراهيم سه دروغ گفت؛ دو مورد درباره خدا؛ نخست اينكه گفت: «إِنِّي سَقِيمٌ»[٤] و ديگر اينكه گفت: «بَلْ فَعَلَهُ كَبِيرُهُمْ هذا»[٥]، و سومين دروغ درباره ساره كه او را خواهر خود معرفى كرد.[٦]
[١] . همان، باب ١٦/ ٣.
[٢] . همان، باب ١٦/ ١٦.
[٣] . همان، باب ١٧/ ١٧.
[٤] . صافات/ ٨٩.
[٥] . انبياء/ ٦٣.
[٦] . صحيح بخارى، ٤/ ١٧١، و ٧/ ٧؛ صحيح مسلم، ٧/ ٩٨؛ مسند احمد، ٢/ ٤٠٣- ٤٠٤.