نقد شبهات پيرامون قرآن كريم - معرفت، محمد هادى - الصفحة ٤١٦ - ٦ كوههايى از ابر يخزده
است كه وى زايد بودن «من» را در كلام مثبت جايز مىداند.[١]
زمخشرى بر اين باور است كه «من» اوّل براى ابتداى غايت، دوم براى تبعيض و سوم براى بيان است. يا اينكه اوّل و دوم براى ابتداى غايت و سوم براى تبعيض است.[٢] از اين رو معناى آيه بنا بر فرض اوّل چنين است: «خداوند از آسمان، بخشى از ابرها را كه تگرگ باشد، فرو مىفرستد» و براساس فرض دوم بدين قرار است:
«خداوند از آسمان از ابرهايى كه در آنجاست، بخشى از تگرگها را مىباراند».
بنابراين مفعول به، در تقدير است و «من» زايد نيست.
ديدگاه زمخشرى از ديگر ديدگاهها درستتر است؛ زيرا در تقدير گرفتن برخى از اجزاى كلام در ميان عربها امرى رايج است؛ بويژه آنگاه كه معناى كلام بر فرض حذف چيزى از آن، معلوم باشد؛ همان سان كه در اين آيه چنين است. ابن مالك مىگويد: مىتوان چيزى را كه معلوم است، حذف كرد، امّا بايد توجه داشت كه زايد بودن «من» در كلام مثبت، به فرض وجود آن در كلام عرب، برخلاف قاعده است كه حمل قرآن بر آن جايز نيست.
بنابراين معناى آيه چنين است: «خداوند متعال از كوههايى كه در آسماناست، آبى فرو مىفرستد» ومراد از كوهها، ابرهاى متراكم است كه مهمترين نوع ابرهاست؛ زيرا گاهى ارتفاع آنها به ١٥ تا ٢٠ كيلومتر مىرسد. در نتيجه به لايههاى فوقانى جو مىرسد كه بسيار سرد است؛ به گونهاى كه سرماى آنجا از ٦٠ تا ٧٠ درجه زير صفر درنوسان است و بدينسان تگرگ در بالاترين نقطه اين ابرها تشكيل مىشود.
حرف «من» در «مِنْ بَرَدٍ» بيانگر تشكيل شدن ابرهاى كوه پيكر است؛ ولو به اعتبار قلههاى آنها باشد كه تگرگ در آنجا شكل مىگيرد.
از نظر علمى، مشهور آن است كه تشكيل تگرگ در بالاى ابرهاى متراكم موجب جدا شدن بارهاى منفى الكتريكى مىشود و هنگامى كه تگرگ بر ابرهاى طبقات پايينتر مىبارد كه حرارت آنها بالاى صفر است، سبب ذوب شدن يا ميعان آنها مىشود و در نتيجه موجب جدا شدن بارهاى مثبت الكتريكى مىگردد و هنگامى كه هوا در عرصههاى پايين نمىتواند بار منفى بالا را تخليه كند، تخليه بار
[١] . مغني اللّبيب، حرف ميم، ١/ ٣٢٥.
[٢] . الكشاف، ٣/ ٢٤٦.