نقد شبهات پيرامون قرآن كريم - معرفت، محمد هادى - الصفحة ٤١٥ - ٦ كوههايى از ابر يخزده
يا نه) جَبَل نام دارد، بلكه آنان لفظ جبل را صرفاً بر اجسام خاصى اطلاق مىكنند ...
همان گونه كه واژه دابّه را كه در اصل، مشتق از «دبيب» و به معناى مطلق جنبنده است، صرفاً بر برخى از جنبندگان اطلاق مىكنند نه هر موجود متحركى.
وى ادامه مىدهد كه شايسته است در اينجا آسمان به معناى ابرهايى باشد كه بالاى سرماست؛ زيرا آسمانِ خانه به معناى بلندى آن است. واژه كوهها نيز براى تشبيه است؛ زيرا ميان عرب رايج است كه تودههاى ابر را به كوه و شتر تشبيه مىكنند. بنابراين گويا اين آيه مىخواهد بگويد كه خداوند از تودههاى ابر كه شبيه كوه است، تگرگ مىباراند.
وى مىافزايد: بنابراين تفسير، «مِنْ» اوّل و دوم براى ابتداى غايت و «مِنْ» سوم، زايد است و تقدير كلام چنين است: خداوند از كوههايى (تودههاى ابر) در آسمان تگرگ را نازل مىكند. با اين وصف، حرف «من» مانند «ما في الدار من رجل» (هيج كس در خانه نيست)، «كم أعطيته من درهم» (چه درهمهاى فراوانى را به او دادم!) و «مالك عندي من حقّ» (هيچ حقى بر من ندارى) است.
سپس مىافزايد: با اين توضيحات، مفعول بىواسطهاى براى «يُنَزِّلُ» درست شد، ولى طبق بقيه تأويلهاى پيشين، مفعول ندارد.[١]
ديدگاه سيّد مرتضى، اگر «من» در جمله مثبت نمىآمد، بجا بود، اما ابن هشام مىنويسد: «من» در صورتى زايد است كه پيش از آن، نفى يا نهى و يا استفهام باشد؛ اگرچه اديبان كوفه اين شرط را قبول ندارند و براى اثبات ديدگاهشان به قول عربها كه مىگويند: «قد كان مِن مطر» و به شعر عمربن ابى ربيعه استدلال كردهاند كه مىگويد:
|
وينمي لها حبّها عندنا |
فما قال من كاشحٍ لم يَضِرّ |
|
محبت او در دل رو به رشد است و سخنان كاشح از محبت ما به او نمىكاهد؛ يعنى سخنان كاشح از سرِ دشمنى است و از اين رو ضررى ندارد.
ابن هشام مىافزايد: ابوعلى فارسى درباره آيه «وَ يُنَزِّلُ مِنَ السَّماءِ مِنْ جِبالٍ فِيها مِنْ بَرَدٍ» گفته است: رواست كه «من» اوّل و دوم، زايد باشد و مفهوم اين سخن اين
[١] . سيد مرتضى علم الهدى، الأمالي، ٢/ ٣٠٤- ٣٠٦.