نقد شبهات پيرامون قرآن كريم - معرفت، محمد هادى - الصفحة ٤٠٤ - هفت آسمان برين
را نه عدد مىپنداشت و اين مفسران، عرش و كرسى را بر هفت آسمان افزودند تا تعداد آنها نيز به نُه فلك برسد و به زعم آنان، ميان قرآن و فرضيهاى كه بنيادش صرفاً بر حدس و گمان بود، تطابق حاصل شود!
امّا دانشمندان جديد تلاش كردهاند هفت آسمان را بر نظريه جديد كوپرنيك درباره افلاك تطبيق دهند كه در آن، خورشيد هسته منظومه شمسى است و ديگر كرات (از جمله زمين وماه) به دور آن مىچرخند.
آنان گمان بردهاند كه مراد از آسمانهاى هفتگانه، كرات آسمانى است كه به دور خورشيد مىچرخند و از زمين ديده مىشوند. بنابر فرضيه كوپرنيك، هفت آسمانِ مورد بحث قرآن، همان اجرامى است كه در فضا حركت مىكنند (هرچند كه بهتر است آنها را اجرام آسمانى نام نهاد نه آسمانها).
طنطاوى در اين باره مىنويسد: «نظريه كوپرنيك محصول دانش بشر امروز درباره آسمانهاست و در مقايسه با ديدگاه عالمان اسكندرانى ديروز، نيك آشكار مىشود كه عظمت خداوند در اين زمان تجلّى يافته است؛ از اين رو آنچه در انجيل برنابا آمده (كه مبتنى بر دانش عالمان اسكندرانى است) نسبت به كشف نوينى كه با قرآن سازگار است، ارزش خود را از دست داده است».[١]
وى با افتخار تمام مىافزايد: «اينكه كشف جديد كوپرنيك موافق با آموزههاى اسلام است، معجزهنوينى در زمان ماست». آن گاه اشكالات وارد بر اين برداشت را پاسخ مىدهد؛ از جمله در پاسخ به اينكه «در قرآن، سخن از هفت آسمان است، در
[١] . تفسير جواهر، ١/ ٤٩، چاپ دوم.