نقد شبهات پيرامون قرآن كريم - معرفت، محمد هادى - الصفحة ٣٣٢ - كسب تأنيث و تذكير
مضاف بدهد.
نمونه ديگرى از قاعده ياد شده را در شعر أعشى مىيابيم:
|
وتشرق بالقول الّذي قد أذعته |
كما شرقت صدرُ القناة من الدّم |
|
يعنى تو مىتوانى با سخنى كه مىگويى، بدرخشى؛ همانگونه كه سينه كبوتر از خون درخشيد. در مصرع دوم با آنكه واژه «صدر» مذكّر است، ولى فعل «شرقت» كه عامل آن است، مؤنّث آمده؛ زيرا «صدر» به «قناة» اضافه شده و از آن كسب تأنيث كرده و اگر كلمه «صدر» را حذف كنيم، اشكالى در معنى پيش نمىآيد.
از طرفى، عكس قاعده مذكور نيز صحيح است؛ به اين معنى كه مضاف مؤنّث مىتواند در فرض وجود شرط مذكور، از مضاف اليه مذكّر كسب تذكير كند؛ مانند شعر زير:
|
رؤية الفكر ما يؤول له الأمر |
معين على اجتناب التواني |
|
در مصرع اوّل، فعل يؤول مذكر آمده است؛ با آنكه ضميرش به «رؤية» برمىگردد و اين بدان سبب است كه واژه «رؤيت» كه مؤنّث است، از كلمه «فكر» كه مذكّر است، كسب تذكير كرده و «معين» نيز كه خبر رؤيت است، مذكّر آمده است.
همچنين شاعر ديگرى گفته است:
|
انارة العقل مكسوف بطوع هوى |
وعقل عاصي الهوى يزداد تنويراً[١] |
|
واژه «انارة» از كلمه «عقل» كسب تذكير كرده و حذف آن بلامانع است.
در دو آيه نخست نيز وضع به همينگونه است؛ زيرا در آيه نخست كلمه عذاب از كلمه «نار» كسب تأنيث نكرده و بر اصل خود باقى مانده؛ لذا كلمه «الّذى» و ضمير «ربه» مذكّر آمده، ولى در آيه دوم كسب تأنيث كرده و اسم موصول و ضمير، هر دو مؤنث آمده است كه جايز و صحيح است.
آنچه گفته شد، در صورتى صحيح است كه موصول وصلهاش را در هر دو آيه، وصف مضاف بدانيم؛ در حالىكه عدّهاى ميان دو آيه فرق گذاشته، موصول وصلهاش را در آيه اوّل، وصف مضاف و در آيه دوم، وصف مضاف اليه شمرده و علّت آن را
[١] . روشنگرى عقل با افسار هواى نفس پوشيده شده و عقل كسانى كه تسليم هواى نفس نمىشوند، همواره نورانىتر مىشود.