نقد شبهات پيرامون قرآن كريم - معرفت، محمد هادى - الصفحة ٢٩ - قرآن در كتب پيشينيان(زبر الاولين)
قرآن به من وحى شده تا به وسيله آن، شما و هركس را كه اين پيام به وى برسد هشدار دهم.
بر اين منوال آيههاى بسيارى ديده مىشود كه به صراحت، قرآن را وحى مستقيم به پيامبر اسلام مىداند تا قوم خود و هر آن كه را پيامش به وى مىرسد بدان بيم دهد.
اما اينكه پيامبر آن را در كتب پيشين يافته يا از ايشان دريافته، يا از دانشمندان بنى اسرائيل آموخته، چيزى است شگفت كه هرگز بافت استوار و فخيم قرآن آن را باور ندارد.
قرآن در كتب پيشينيان (زُبُر الاولين)
اما آنچه آقاى اسقف درّه بدان استناد جسته، نشانههاى بىپايگى در آن به روشنى پيداست؛ خداى تعالى مىفرمايد:
«إِنَّ هذا لَفِي الصُّحُفِ الْأُولى، صُحُفِ إِبْراهِيمَ وَ مُوسى»[١]
بىترديد اين معنى در صحيفههاى گذشته هست؛ صحيفههاى ابراهيم وموسى.
«هذا» در اين آيه اشاره به پندهايى دارد كه در آيههاى قبلى آمده بود:
«قَدْ أَفْلَحَ مَنْ تَزَكَّى. وَ ذَكَرَ اسْمَ رَبِّهِ فَصَلَّى. بَلْ تُؤْثِرُونَ الْحَياةَ الدُّنْيا. وَ الْآخِرَةُ خَيْرٌ وَ أَبْقى»
رستگار آن كسى است كه خود را پاك گردانيد، و نام پروردگارش را ياد كرد و نماز گزارد. ولى شما دنيا را بر مىگزينيد، با آن كه آخرت نيكوتر و پايدارتر است.
اين آيهها بر اين تأكيد دارد كه آنچه پيامبر اسلام آورده چيز تازه و بىسابقهاى نسبت به آنچه پيامبران آوردهاند نبوده: «قُلْ ما كُنْتُ بِدْعاً مِنَ الرُّسُلِ»[٢] پيام او سخن تازهاى نبوده كه در ميان پيامهاى الهى بىسابقه بوده باشد، بلكه مقتضاى طبيعت وحى آسمانى در تمامى دورانها از آدم تا خاتم نيز چنين بودهاست؛ زيرا دين الهى يكى است و بخشى از آن با بخشى ديگر در تعارض نيست. آيه ياد شده به محتويات قرآن اشاره دارد كه پى در پى همراه با پيامبران الهى فرود آمده و پندها و آموزههاى آن با آمدن هر نسل تكرار شده است. منظور از آيه اين است؛ نه آنچه آقاى اسقف پنداشته بود.
[١] . اعلى/ ١٨- ١٩.
[٢] . احقاف/ ٩.