نقد شبهات پيرامون قرآن كريم - معرفت، محمد هادى - الصفحة ٢٦٩ - ساحران فرعون
هذا وَ لا يُفْلِحُ السَّاحِرُونَ»[١] و اين دليل آن است آنچه پيامبر اسلام آورده ارتباطى با سحر ندارد، چرا كه وى در رساندن پيام و پياده كردن آيين خود در واقعيتهاى زندگى مردم تأثير گذاشته و اين با سحر ساحران نارستگار و ناموفّق در كژراهه زندگى حقارتآميز و عاجزانهشان سازگارى ندارد.
اين سخن قرآن و نظر قاطع او درباره سحر و ساحران است كه هر گونه واقعيّت و تأثيرى در فراسوى حيلههاى پنهانى يا قدرت و سلطه بر زمينيان را نفى مىكند، چه رسد به ساكنان آسمانها. قرآن هرگز موفقيّتّى در عمل و بهرهاى از سعادت زندگى برايشان به رسميت نمىشناسد.
اكنون به فرض آن كه بپذيريم عرب جاهلى به حقيقت داشتن سحر در گذشتهاى دور باور داشته، اما چه شاهدى داريم كه قرآن با آنها هم سخن و همنوا بوده است؟ در اينجا بايد مواردى كه به عنوان شاهد بر اين هم نوايى ادعايى ذكر كردهاند يك به يك بررسى كنيم كه به ترتيب عبارتند از: ١. ساحران فرعون ٢. ساحران بابل و ٣. نفّاثات فى العقد.
ساحران فرعون
از جمله دلايلى كه براى واقعيّت داشتن سحر آوردهاند، داستان ساحران فرعون است كه قرآن مىگويد: «سحرى عظيم آوردند»[٢].
امّا گفته شد كه آنچه بود تنها شعبده بود و چشم بندى و نه بيشتر، چنان كه فرمود:
«چشمها را جادو كردند و دلها را خالى كردند»[٣]. پس تنها فريب و تزوير و نمايشى غير واقعى بوده است.
اينك با توجه به آنكه سحر، صنعتى ظريف و لطيف است، وقتى سحر عظيم اين باشد كه مجّرد تخيّل و تزوير بود، ديگر سحرهاى سبكتر و سادهتر جاى خود دارند.
اين تصويرى است كه قرآن از سحر ارائه كرده برخلاف آنچه عرب باور داشته مبنى بر تأثير سحر در تغيير واقعيّتها. حال بنگريد سخن كسانى را كه پنداشتهاند قرآن با
[١] . يونس/ ٧٧.
[٢] . اعراف/ ١١٦.
[٣] . طه/ ٦٦.