نقد شبهات پيرامون قرآن كريم - معرفت، محمد هادى - الصفحة ٢٦٤ - انواع سحر
درباره «بلعام بن باعورا» گفته مىشود كه مردى شايسته از امت موسى بود و مستجاب الدعوه، تلاش كرد تا با نفرين بر گروهى از مؤمنان به يكى از شاهان تقرّب جويد، پس اين قدرت از او سلب شد و دين و دنياى خود را از دست داد. گفتهاند اين آيه درباره اوست كه فرمود: «وَ اتْلُ عَلَيْهِمْ نَبَأَ الَّذِي آتَيْناهُ آياتِنا فَانْسَلَخَ مِنْها فَأَتْبَعَهُ الشَّيْطانُ فَكانَ مِنَ الْغاوِينَ. وَ لَوْ شِئْنا لَرَفَعْناهُ بِها وَ لكِنَّهُ أَخْلَدَ إِلَى الْأَرْضِ وَ اتَّبَعَ هَواهُ»[١] و خبر آن كس را كه آيات خود را به او داده بوديم براى آنان بخوان كه از آن عارى گشت، آن گاه شيطان او را دنبال كرد و از گمراهان شد، و اگر مىخواستيم قدر او را به وسيله آيات بالا مىبرديم اما او به زمين گراييد و از هواى نفس خود پيروى كرد.
اما كسى كه به شرط ياد شده پايبند باشد و از حدّ مجاز در نگذرد اين امكان براى او محفوظ است به شرط آن كه بر عهد خود پايدار باشد و يا اگر اسلام آورد پاداش جاودان براى او ذخيره گردد.
نقل شده كه شيخى از بزرگان جمعى را در راهى ديد كه پيرامون مردى گرد آمده بودند، پرسيد كيست؟ گفتند غيب مىداند. چيزى در دست خود پنهان كرد و به نزد او آمده پرسيد: در دست من چيست؟ او نيز خبر داد. پرسيد با چه رياضتى به اين مقام رسيدى. گفت با مخالفت نفس، هر چه را كه دلم مىخواست و دوست مىداشت ترك كردم و خود را بدين كار عادت دادم. گفت اين كار بزرگى است، آيا تا به حال اسلام را بر خود عرضه كردهاى؛ آن مرد كه پيرو آيين برهما بود گفت: نه. شيخ گفت اسلام را بر نفس خود عرضه كن ببين مىپسندد يا نه. آن مرد چنين كرد و ديد كه نفسش اسلام را نمىخواهد. شيخ گفت پس با خواسته خود مخالفت كن، چنان كه رسم و عادت توست. او نيز اسلام را پذيرفت و گردن نهاد. به دنبال آن شيخ چيزى را در دست پنهان كرد و پرسيد: چيست؟ ديگر نتوانست خبر دهد و علم غيب او از بين رفت و تعجّب كرد. شيخ گفت: تعجّب نكن، تو كار بزرگى مىكردى و از آنجا كه بهرهاى در آخرت نداشتى خداوند با عنايتى در اين جهان به تو پاداش داد، اكنون كه اسلام آوردى خداوند پاداشى بزرگتر براى تو در آخرت ذخيره كرده است.
برهمائيان مرتاض هندى در اين زمينه قضاياى شگفتى دارند و تصرفاتى خارق
[١] . تفسير طبرى، ٩/ ٨٢- ٨٤. آيههاى ١٧٥ و ١٧٦ اعراف.