نقد شبهات پيرامون قرآن كريم - معرفت، محمد هادى - الصفحة ٢٣٠ - الغاى تدريجى بردهدارى
در پاسخ مىگوييم: بر خردمندان پوشيده نيست كه اسلام- چنان كه قبلًا گذشت- همه چشمههاى بردگى را خشكانده، به جز يك منبع را كه در آن روز خشكاندن آن به مصلحت نبود؛ و آن بردهگيرى در جنگها بوده به دليل برخى مسائل جانبى كه وجود داشت. بنابراين اسلام الغاى نظام بردهدارى از اصل و اساس را اعلام كرده اما نه به صراحت، هرچند پيگيرى و پافشارى بر آن نيازمند فراهم آمدن شرايطى بوده كه در آن زمان دست به دست هم نداده بودند، چنان كه پيش از اين اشاره شد و در ادامه نيز خواهد آمد.
بايد واقعيّتهاى اجتماعى و سكولوژى (زيست محيطى) و سياسى مرتبط با مسأله بردهدارى را كه اين اعلام صريح مورد انتظار را به تأخير مىانداخت، شناخت و پذيرفت، هرچند بايد پذيرفت كه بر افتادن رسم بردهدارى بسيار ديرتر و كندتر از برنامهاى كه اسلام در نظر داشت- و اگر به مسير خود مىرفت و گرفتار هوسرانىها و كجروىها نمىشد چه بسا تحقق نيز مىيافت- عملى شد.
اولًا بايد يادآور شد كه اسلام، وقتى آمد كه- چنان كه گذشت- همه جاى عالم بردهدارى را به رسميّت مىشناخت و منسوخ ساختن آن نيازمند زمان بود. همين بس كه در هر حال اين اسلام بود كه مبارزه با بردهدارى و روند آزادسازى را در جهان آغاز كرد و در واقع اسلام، زمينههاى كهن بردگى را خشكاند؛ و اگر زمينههاى جديد از اين سو و آن سو ايجاد نشده بود اثرى از آن نمىماند، امّا جلوگيرى از زمينههاى نوپيدا در اختيار اسلام نبود، زيرا مسأله جنگها و جنگافروزىها بود. عرف حاكم آن روز، اسيران جنگى را به بردگى مىگرفت يا مىكشت و اين فرهنگ چنان ريشهدار و عميق بود كه تا فراسوى تاريخ و تا انسان اوليه امتداد داشت و همواره با دورههاى مختلف تاريخ بشريّت همزيستى داشت و امتداد مىيافت.
اسلام زمانى آمد كه مردم در چنين وضعيتى به سر مىبردند؛ با درگيرىها و جنگها، اسيران مسلمان به دست دشمنان به بردگى گرفته مىشدند، آزادىشان به تاراج مىرفت، ظلمها و بىرحمىهايى كه با بردگان معمول بود در حق ايشان اعمال مىشد، از زنان هتك حرمت مىشد ... در چنين وضعيّتى اسلام نمىتوانست اسيران