نقد شبهات پيرامون قرآن كريم - معرفت، محمد هادى - الصفحة ٢٢٧ - الغاى تدريجى بردهدارى
جايگاهى هم شأن و هم تراز با بزرگترين انسان آزاد عرب آن هم از نژاد قريش.
اين همه گامهاى بلندى در جهت آزاد سازى جان برده و بازپس دادن هويت انسانى او و رفتار با اوست به عنوان يك انسان محترم كه در اصل هيچ تفاوتى با انسانهاى آزاد ندارد، و تنها به دليل شرايط عارضى آزادى او در تعامل مستقيم با جامعه محدود شده، ولى در زمينههاى فراتر از اين نقطه از همه حقوق انسانى برخوردار است.
اما اسلام چنين نبوده كه به اين اندازه اكتفا كند. زيرا بزرگترين اصل اساسى اسلام، برابرى مطلق انسانها بوده كه تنها با آزادسازى همه انسانها تحقق خواهد يافت، همه اقدامات گذشته زمينهچينى براى رسيدن به اين هدف بوده و پيامبر صلى الله عليه و آله نيز همين را انتظار داشت؛ چه در حيات خود وى تحقق يابد يا پس از او؛ انتظارى نه چندان دور از دسترس. خود آن حضرت فرمود:
«جبرئيل پيوسته مرا به بندگان سفارش مىكرد، تا آنجا كه گمان كردم به زودى ضرب الأجلى براى آزادىشان تعيين خواهد كرد».[١]
اكنون دو راهكار اساسى تعيين كرده: آزادسازى، و قرارداد قسط بندى شده آزادى، علاوه بر ممنوع كردن همه راههاى بردهكشى- كه نوعاً بىرحمانه و ظالمانه نيز بود- و هرگونه عادت و اسارت و چپاول و شبيخون. اسلام، همه اين راهها را قاطعانه ممنوع اعلام كرد و بدين سان سرانجام راههاى برده دارى را- از نظر شرعى- از همان زمان بست.
به عنوان نمونه ظالمانه بودن نظام بردهدارى عصر جاهلى مىتوان داستان به اسارت گرفته شدن زيدبن حارثه را ياد كرد كه پيامبر او را فرزند خوانده خود اعلام كرد! مادرش سعدى دختر ثعلبه از بنى معن و از قبيله طى بود، به قصد ديدار قوم خود پسرش زيد را كه هنوز هشت سال نداشت به همراه خود برداشت، بر ايشان وارد نشده بود كه ناگهان سواران قبيله بنى قين بر آنان هجوم آورده به تاراج و غارت و اسير كردن ايشان پرداختند، و از جمله اسيران زيد بود، او را به بازار عكاظ بردند، در آنجا حكيم بن خزام او را براى عمهاش خديجه بنت خويلد خريدارى كرد، خديجه نيز او
[١] . اين روايت را شيخ صدوق در امالى آورده، مجلس ٦٦، ص ٣٨٤. نيز در من لايحضره الفقيه، ٤/ ٧.