نقد شبهات پيرامون قرآن كريم - معرفت، محمد هادى - الصفحة ١٤٨ - ٢ - فراگيرى خطابهاى قرآن
همچنين عرب، به بيابان پهناور عارى از آب و گياه «مَفازه» مىگويند، كه از ريشه «فَوْز» به معناى «نجاح» و رستگارى گرفته شده، و اين نام را به عنوان «فال نيك» انتخاب كرده، تا مسافران چنين بيابانهايى، به اميد پروردگار، پيروز از آن برهند. گرچه استعمالكنندگان اين واژه، توجّهى به چنين فال نيكى ندارند.
مثالى ساده: كسى، نام فرزند خود را «جميل» مىگذارد، با اين باور كه چهره و اندامى زيبا دارد، ولى ديگران كه نشانى از زيبايى در او سراغ ندارند، باز هم او را با همين نام ياد مىكنند، زيرا نامى جز اين ندارد، گرچه انگيزه نامگذار را باور ندارند.
خلاصه آن: كه اين گونه نامگذارىها و بكارگيرى الفاظ و كلمات، تنها به جهت ايفاى مقصود خويش با اين نام است، و تنها همگامى با عرف جارى در كاربرد واژگان را مىرساند، نه چيز ديگر.
اين گونه كاربردهاى صرفاً لفظى، در قرآن فراوان وجود دارد، كه همگامى در كاربرد الفاظ را مىرساند و هرگز در آن بار فرهنگى واژگان مدّ نظر نيست.
مثلًا واژه «خُلُق» كه به صفات و مَلَكاتِ نَفْسانى گفته مىشود، و صفات و مَلَكات پسنديده را «اخلاق كريمه» و ناپسند را «اخلاق ذميمه» مىگويند. عرب، آن را از ريشه «خَلْق» به معناى «آفرينش» گرفته، با اين باور، كه صفات نفسانى، ريشه در آفرينش دارد، و انسانهاى نيكو خصال يا زشت كردار، ساخته و پرداخته آفرينشاند، و رفتار نيك يا زشت ايشان از اختيارشان بيرون است.
ولى پارسيان كه اخلاق و صفات درونى را مانند رفتار و كردار برونى، اكتسابى و در اختيار مىدانستند، نام آن را «خوى» از خو گرفتن نهادند. كه اين اختلاف- در «وجه تسميه»- از اختلاف فرهنگ و باورهاى دو ملّت حكايت دارد.
اكنون كه قرآن اين واژه را به مقتضاى سخن گفتن به «لسان قوم» به كار برده، و صفات پسنديده را ستايش و ناپسند را نكوهش كرده، نمىتوان گفت: قرآن تحت تأثير فرهنگ غلط عرب قرار گرفته، و اخلاق را بيرون از اختيار دانسته است!
٢- فراگيرى خطابهاى قرآن
قرآن، گرچه عرب را مخاطب قرار داده، ولى در عين حال مخاطب آن همه مردم و در همه عصرها و نسلها مىباشند. قرآن، با عرب زمان خويش و با زبان همانان سخن