ترجمه شرح نهج البلاغه - ابن ميثم بحرانى ت محمدى مقدم و نوايى - الصفحة ١٦١ - شرح
اصل و نسبت را گم كنى و بىاصل و نسب بمانى. به جان خودم كه چيزى باعث اين كار نشده است جز لجاجت، پس ترك لجاجت كن تا نسبت به كار خود روشن شوى و به دليل آشكار برسى، اگر طرف مرا دوست داشتى و به من اعتماد كردى پس سر به فرمان من بگذار و اگر راضى نبودى و به گفته من اطمينان نكردى، پس باز هم كار خوبى است نه به زيان من و نه به سود من است، و السلام.
اين نامه را بوسيله مغيرة بن شعبه نزد زياد فرستاد، و دليل بد شدن او پس از على (ع)، با امام حسن (ع) و گرايشش به معاويه همين نامه بود. و چون حضرت على (ع) از اين نامه مطّلع شد به وى نوشت: امّا بعد، من به تو نسبت به آنچه مىخواستم ولايت دهم، ولايت دادم، و تو را شايسته آن ديدم، و آگاه شدم كه معاويه ... تا آخر نامه. [اكنون] بايد به متن نامه باز گرديم:
الاستفلال يعنى طلب فلّ، يعنى درصدد رخنه انداختن در تيزى شمشير و كند ساختن آن بودن.
محور نامه اعلام حضرت على است او را از آنچه كه از نامه معاويه به زياد، اطّلاع يافته بود، و بعد، هشدار دادن به زياد نسبت به هدف معاويه از آن نامه و اين كه وى در صدد غافلگير ساختن او و به بيراهه كشاندن عقل و بينش وى از راه و روش صحيحى است كه در مورد يارى حقّ و علاقهمندى به امام خود دارد، و مىخواهد تيز هوشى او را درهم بشكند. كلمه: الغرب را استعاره براى عقل و انديشه آورده و الاستفلال استعاره است براى منصرف ساختن وى از آن اراده و تصميم پسنديده با توجه به شباهت آن به شمشير. آن گاه امام (ع) وى را از معاويه با اين عبارت برحذر داشته است: براستى كه او شيطان است، از جهت وسوسه و جلوگيرى از راه حق، بر اساس وجه شبهى كه مىفرمايد: به سراغ انسان مىآيد ... از راست و چپش. و اين عبارت مانند آيه مباركه است كه مىفرمايد: