ترجمه شرح نهج البلاغه - ابن ميثم بحرانى ت محمدى مقدم و نوايى - الصفحة ٩٩ - شرح
توجه داده است كه صغراى آن را ذكر كرده و كبراى مقدّر آن نيز چنين است: و هر چه معادل پيوند با خردمند باشد سزاوار است به آن تمايل پيدا كنى و آن را انجام دهى، و بريدن از نادان به لحاظ منفعتى كه دارد معادل پيوند با خردمند است، و سودمندى بريدن از نادان همسنگ با زيانى است كه در رفاقت با او وجود دارد.
(٦٢٧٢١- ٦٢٧١٨) بيست و دوم: او را توجّه داده است كه بايد از روزگار بر حذر باشد و دگرگونيهاى آن را همواره مد نظر گيرد و پيش از رويدادها با اعمال شايسته خود، آماده باشد. لفظ خيانت را به لحاظ دگرگونى آن، آن هم به هنگام غفلت و ايمنى و اعتماد بدان، استعاره آورده است، زيرا دنيا در چنين شرايطى همچون دوست خيانتكار است. اين جمله صغراى قياس مضمرى است كه كبراى مقدّر آن چنين مىشود: و هر كه روزگار به وى خيانت كند، سزاوار است كه از آن برحذر باشد. و در سخنان حكمت آميز آمده است: هر كس روزگار را ايمن پندارد، مرز خطرناكى را ناديده گرفته است.
(٦٢٧٢٥- ٦٢٧٢٢) بيست و سوّم: با اين بيان خود: «هر كه روزگار را بزرگ و مهمّ پندارد، روزگار او را خوار گرداند». او را توجّه داده است كه نبايد زمانه را مهمّ شمرد، مقصود آن بزرگوار روزگار تنها نيست، بلكه از آن رو كه روزگار شامل خوبيها و لذّتهاى دنيايى است و به وسيله تندرستى و جوانى و امنيّت و نظاير اينها انسان را آماده براى خوشگذرانى مىسازد، در نتيجه انسان آن را بزرگ و مهمّ مىشمارد، در چنين شرايطى عرفا مىگويند روزگار خوش و زمان مهمّى بود. امّا لازمه چنين تصوّرى، خوار شمردن صاحب چنان پندارى است، از آن روست كه بزرگ شمردن روزگار باعث دل بستن بدان و سرگرم شدن به لذّتهاى دنيوى مىشود و در نتيجه به خاطر دلبستگى بدان از آمادگى براى آخرت غافل مىگردد. آن گاه روزگار به اقتضاى طبيعتش او را فريب مىدهد و بين او با آنچه از ثروت و مقام و افرادى كه