ترجمه شرح نهج البلاغه - ابن ميثم بحرانى ت محمدى مقدم و نوايى - الصفحة ٧٨٦ - شرح
بودند، و كسى كه بهتان مىزند و دروغ مىبندد و او را كافر و خطاكار مىشمارد، همچون خوارج كه در طرف تفريطند. و اين هر دو عمل دو صفت ناپسند و بيرون از فضيلت عدالتند. و قبلا معلوم شد كه رذايل، پرتگاههاى هلاكت اخروى هستند. و نظير اين سخن در پيش گذشت.
(٣٤٤٢) ٤٤٢- از امام (ع) در باره توحيد و عدالت پرسيدند:
التَّوْحِيدُ أَلَّا تَتَوَهَّمَهُ وَ الْعَدْلُ أَلَّا تَتَّهِمَهُ (٨٦٧٨٩- ٨٦٧٨٣)
[ترجمه]
«توحيد و يگانه دانستن خدا آن است كه او را در انديشه نياورى، و عدالت آن است كه او را متّهم [به اجبار بنده بر عمل قبيح و بعد هم كيفر كردن او] نسازى.»
[شرح]
(٨٦٧٨٩- ٨٦٧٨٣) اين دو كلمه با تمام اختصار و كوتاهى در نهايت ارزش و محور علم خداشناسىاند. كلمه نخست، مهمترين كلمهاى است كه امام (ع) در باره توحيد و تنزيه خداوند، به منظور تربيت بندگان خدا فرموده است، و ما معناى آن را در خطبه اوّل كتاب نقل كرديم. و خلاصه مطلب در اينجا آن است كه قوه و هم تنها جزئيات مربوط به حسّ را درك مىكند و خداوند به اقتضاى اين كه معقول صرف است، از محسوسات و متعلقات آن منزّه و مبرّاست، ناگزير، روا نيست كه خداى تعالى را در تصور و هم در آوريم، و احكام و هم را بر ذات مقدس او اجرا كنيم.
زيرا در باره او جز خلاف نخواهد بود، چون اقتضاى و هم، آن است كه خدا را محسوس و يا وابسته به محسوس بدانيم كه از شأن آن كثرت و تركيب است و اين دو با وحدت مطلقه حق تعالى منافات دارند. پس در حقيقت، امام (ع) توحيد را به وسيله يكى از خواصّ آن كه لازم سلبى اوست [به و هم نيامدن] معرّفى نموده است.