ترجمه شرح نهج البلاغه - ابن ميثم بحرانى ت محمدى مقدم و نوايى - الصفحة ٧٧٦ - عبارت فان كان و لا بد
كلمه حلبه، يعنى دستهاى از اسبان كه در كنار هم براى مسابقه يك نواخت ايستادهاند، با ذكر كلمات: إجراء و غايت و قصبتها ترشيح به كار برده است با اين توضيح كه عادت عرب بر اين بود كه نى را در انتهاى مسافتى قرار مىدادند، هر كس زودتر مىرسيد و آن نى را بر مىداشت، برنده مسابقه محسوب مىشد.
(٨٦٤٢٥- ٨٦٤١٦)
عبارت: فان كان و لا بدّ ...
يعنى اگر بايد و ناگزير از داورى هستم.
امام (ع) در باره امرؤ القيس نظر داد، چون او برخلاف ديگران در بيشترين حالات خود شعر نيكو مىسرود همان طورى كه در روايت ديگرى از امام (ع) رسيده است كه ابوالاسود از آن بزرگوار در باره بهترين شاعر عرب پرسيد، فرمود: اگر اينان را در يك جهت و هدفى بسنجند، بهترين آنها را مىشناسيم، امّا اگر معيار يكى نباشد، پس آن كه نه از روى شوق و نه تنها از روى ترس شعر خوب مىگفت، پادشاه گمراه [امرؤا القيس] است. او را «ضلّيل» گفتهاند به دليل گمراهى زياد، و شدّت گمراهى، و بعضى گفتهاند: از آن جهت كه وى در آخر عمرش نصرانى شد، و بعضى گفتهاند: به دليل پرده درى زياد، و اظهار فسق و فجور، چنان كه در شعرش پيداست.
از متنّبى نقل كردهاند: إمرؤ القيس شتر را، هم دوشيد و هم سوار شد، و هم قسمت خوب گوشت آن را برداشت، و لبيد، جگر و دل و قلوه آن را سهم برد و استخوانها و فضولاتش ماند، ما [شاعران ديگر] آنها را بين خود تقسيم كرديم. از لبيد [١] بن ربيعه پرسيدند: بهترين شاعر عرب كيست؟ گفت: پادشاه بسيار گمراه [إمرؤ القيس]، گفتند: بعد از آن چه كسى؟ گفت: جوانى كم شعر يعنى
[١] يكى از شعراى معلّقات سبع، و از قبيله بنى عامر است (٥٦٠- ٦٦١) كه پس از اسلام آوردن به كوفه رفت و تا پايان عمر آنجا ماند، ديوانى دارد، كه به چاپ رسيده، و مطلع آن چنين است: عفت الدّيار محلها و مقامها بمنى تأبّد غولها فرجامها. اعلام المنجد- م.