ترجمه شرح نهج البلاغه - ابن ميثم بحرانى ت محمدى مقدم و نوايى - الصفحة ٧٠٠ - شرح
ديگران و توجّه به آن، باز مىدارد.
(٨٣١٩٧- ٨٣١٨٨) ٢- هر كه به روزى خدا داده راضى باشد، به آنچه از دست داده غم نمىخورد، توضيح آن كه غم خوردن براى از دست رفته، برخاسته از نداشتن قناعت و عدم رضايت به روزى موجود است پس عدم لازم، مستلزم عدم ملزوم، يعنى غم خوردن براى از دست رفته است.
(٨٣٢٠٤- ٨٣١٩٨) ٣- هر كس شمشير ستم بركشد با همان شمشير كشته شود، كنايه از ستمكارى است بديهى است كه ستم باعث نابودى ستمكار است. اين مطلب در چند جا گذشت.
(٨٣٢٠٩- ٨٣٢٠٥) ٤- و هر كس در كارها خود را به زحمت اندازد، هلاك شود، يعنى كسى كه به خود سختى و مشقّت دهد، خود را در معرض هلاكت قرار داده است.
(٨٣٢١٤- ٨٣٢١٠) ٥- هر كس خود را در گردابهاى درياى زندگى اندازد غرق شود. كلمه لجج را براى كارهاى مهم مانند جنگها و تدبير حكومتها، و لفظ غرق را براى هلاك شدن، استعاره آورده است.
(٨٣٢٢٠- ٨٣٢١٥) ٦- هر كس در جاهاى بد قدم گذارد، متّهم شود، زيرا آن جاها محلّ تهمت و ورود به آن جاها از نشانههايى است كه باعث بدگمانى مىشود، مانند معاشرت با بدكاران و امثال آن.
(٨٣٢٢٦- ٨٣٢٢١) ٧- و هر كس پر حرفى كند، خطايش زياد باشد، زيرا قبلا گذشت كه كمال عقل مستلزم كم حرفى است، بنا بر اين پر حرفى مستلزم نقصان عقل است و نقصان عقل نيز مستلزم خطاى زياد و گفتار بدون انديشه و تدبير است.
(٨٣٢٣٢- ٨٣٢٢٧) ٨- و هر كس زياد مرتكب اشتباه شود، كم شرم باشد، زيرا دانستى كه شرم همان چيزى است كه بخوبى جلو انجام كارهايى را مىگيرد كه انجام و اقدام بر آنها- به دليل پيامد ناروايشان- زشت است. و اقدام بر خطا وسيله پرحرفى با خوددارى از آن امور و از جمله خود پرحرفى، منافات دارد.