ترجمه شرح نهج البلاغه - ابن ميثم بحرانى ت محمدى مقدم و نوايى - الصفحة ٥٨ - چهارم دستور داده است كه مرگ و آنچه از گرفتاريها را كه ناگهان او را در ميان گيرند،
(٦١٧٧٥- ٦١٧٦٥)
دوّم: او را هشدار داده است بر اين كه دنيا جاى ماندن نيست،
بلكه جاى عبور است و براى وطن گزيدن و زيستن آفريده نشده. دنيا جاى تلاش و كوشش است، آفريده شده است تا انسان قوتى از آن براى رسيدن به آخرت گيرد و چون اينجا راهى است براى آخرت، توشهاى برگيرد.
(٦١٨٢٠- ٦١٧٧٦)
سوّم: او را متوجه ساخته است كه رانده مرگ است،
لفظ الطّريد (رانده شده) را عاريه آورده است از او از نظر شباهت او به شكارى كه درنده و غير درنده او را به گوشهاى مىراند. آن گاه مرگ را معرفى كرده است به اين ترتيب كه هيچ كس نمىتواند با فرار از دست مرگ نجات يابد و ناگزير مرگ او را در مىيابد تا او را هشدار دهد و او را به وسيله اطاعتش آماده مرگ سازد، اطاعتى كه باعث مقاومت در برابر ترس و بيمها و سختيهاى مرگ شود. از اين رو فرموده است: از مرگ بترس ... تا كلمه نفسك (خودت را) يعنى: بر حال گناه باقى ماندنت در حالى كه با خود مىگفتى از آن توبه مىكنم ناگهان مرگ تو را دريابد و بين تو و انديشهات فاصله اندازد.
و كلمه يحول عطف است بر يدركك و اذا حرف مفاجاة است.
(٦١٨٥٤- ٦١٨٢٣)
چهارم: دستور داده است كه مرگ و آنچه از گرفتاريها را كه ناگهان او را در ميان گيرند،
بيشتر ياد كند، زيرا اين كار باعث عبرت و نفرت از امور دنيايى شده، عظمت كار را درك كرده، آماده براى مرگ و بعد از مرگ مىگردد. از اين رو فرموده است: تا وقتى كه مرگ نزد تو آيد تو خود را آماده و كمر بسته كنى، يعنى به وسيله كمالات آماده شوى، مبادا مرگ ناگهانى فرا رسد و تو را دريابد.
عبارت: و لا يأتيك عطف بر جمله حتّى يأتيك، است و واو در: وقد واو حال است و همچنين، بغته حال است، و يبهرك منصوب به أن مقدره پس از فاى در جواب نفى است.