ترجمه شرح نهج البلاغه - ابن ميثم بحرانى ت محمدى مقدم و نوايى - الصفحة ٥٦ - ترجمه
قَدْ أَضَلَّتْ عُقُولَهَا وَ رَكِبَتْ مَجْهُولَهَا- سُرُوحُ عَاهَةٍ بِوَادٍ وَعْثٍ- لَيْسَ لَهَا رَاعٍ يُقِيمُهَا وَ لَا مُسِيمٌ يُسِيمُهَا- سَلَكَتْ بِهِمُ الدُّنْيَا طَرِيقَ الْعَمَى- وَ أَخَذَتْ بِأَبْصَارِهِمْ عَنْ مَنَارِ الْهُدَى- فَتَاهُوا فِي حَيْرَتِهَا وَ غَرِقُوا فِي نِعْمَتِهَا- وَ اتَّخَذُوهَا رَبّاً فَلَعِبَتْ بِهِمْ وَ لَعِبُوا بِهَا- وَ نَسُوا مَا وَرَاءَهَا رُوَيْداً يُسْفِرُ الظَّلَامُ- كَأَنْ قَدْ وَرَدَتِ الْأَظْعَانُ- يُوشِكُ مَنْ أَسْرَعَ أَنْ يَلْحَقَ (٦١٩٧٠- ٦١٧٤٧)
[لغات]
(منزل قلعه): جايى كه براى ساكن شدن شايستگى ندارد (بلغه): مقدارى از زندگى كه انسان دسترسى ندارد (ازر): نيرو- توان (يبهّره): پيروز گرديد و او را رنجاند، اصل بهر به معناى سركشى و فرار نفس از رنج است.
(اخلد الى كذا): به او مربوط است.
(تكالب): حمله بر يكديگر.
(مساوى): عيبها (ضراوة): زير نظر گرفتن شكار و حمله بر او.
(معقّله): دربند (مجهول و مجهل): كوره راهى كه هيچ نشانهاى در آن نيست.
(واد وعث): شنزار وسيعى كه پاى انسان و حيوان بر روى آن استوار نماند (بلكه در آن فرو رود) (المسيم): شبان
[ترجمه]
«و بدان كه تو براى آخرت آفريده شدهاى نه براى دنيا و براى فنا نه براى هستى، براى مردن نه براى زندگى، و تو در جايى هستى كه بايد كوچ كنى و در سرايى موقّت و در راهى به سوى آخرت هستى. و تو رانده مرگى هستى كه گريزندهاش، از آن رهايى ندارد و جويندهاش آن را از دست نمىدهد، و بناچار آن را در مىيابد، پس مبادا مرگ تو را در حال گناهى دريابد كه تو با خود مىگفتى از آن توبه خواهم كرد و مرگ بين تو و آن انديشه فاصله اندازد، كه در آن صورت خود را تباه كردهاى.
پسرك من، بيشتر به ياد مرگ و پىآمدهاى پس از مرگ باش كه ناگهان پس از مرگ با آنها درگير مىشوى. تا مرگ نزد تو نيامده خود را آماده كن و كمرت را