ترجمه شرح نهج البلاغه - ابن ميثم بحرانى ت محمدى مقدم و نوايى - الصفحة ٤١٢ - شرح
[شرح]
(٧٣٣٣٣- ٧٣٣١٩) امام (ع) به ظرافت آفرينش انسان، نسبت به برخى از رازهاى حكمت خدا در باره آن توجه داده است، و هدف نهايى آن حضرت استدلال بر حكمت آفريدگار و هستىبخش انسان بوده است و چهار مورد از موارد توجه و بيدارى را يادآورى كرده است كه عبارتند از ابزار ديدن، سخن گفتن، شنيدن، و نفس كشيدن، و اين موارد را به خصوص يادآورى كرده است، از آن رو كه اينها با همه ناچيزيشان در هستى انسان با تمام بزرگى و مقام بلندى كه در ميان مخلوقات دارد، ضرورت دارند، و هستى انسان وابسته به آنهاست، تا اين كه جاى تعجب و هوشيارى نسبت به آفريدگار دانا باشد، و مقصود امام (ع) همان چيزى است كه به وسيله آن ديدن انجام مىگيرد، همان ماده نرمى كه در اصطلاح پزشكان تخم، ناميده مىشود، و يا همان زجاجيه چشم است، زيرا چشم از هفت پرده و سه نوع ماده نرم تشكيل شده و هر كدام نام مخصوصى دارند. و مقصود امام (ع) از گوشت، زبان است زيرا زبان گوشت سفيد نرمى آميخته به موىرگهاى كوچك فراوانى است كه خون در آنها جريان دارد و از اين رو به رنگ سرخ مىنمايد و زير زبان موىرگها و رگها و عصبهاى زيادى موجود است و در زير دو دهانه وجود دارد كه آب دهان از آنها جارى مىشود كه اين دو دهانه به گوشت غدّهاى نرمى مىرسد كه در بن آن قرار گرفته به نام مولد لعاب و به وسيله همين دو دهانه است كه زبان و پيرامون آن به طور طبيعى تر و تازه است. و مقصود امام (ع) از استخوانى كه به وسيله آن صداها را مىشنود، همان استخوانى است كه به آن، حجرى مىگويند، استخوانى سخت كه در مجراى گوش با پيچ و خمهاى زيادى قرار گرفته و همان طور ادامه مىيابد تا مىرسد به عصبى كه از دماغ خارج مىشود و جايى كه مركز جريان روحى حامل قوه شنوايى است، و مقصود امام (ع) از خرم (شكاف) سوراخ بينى است.
در تمام اين موارد و نظاير اينها چه در بدن انسان و چه در ساير حيوانات،